با خودم تکرار میکنم، «ایزی از اِ کیس»، دنیا میایستد. استغفار میکنم. خداهه هم که، خب، زیاد گیر نیست؛ میبخشد. تنها میشود باز و لعنت میکند خودش را که اینقدر زود وا داده. به خودش قول میدهد به این سادگی نبخشد دیگر بندگانش را. \بعدی{} بازگشتهام. [میخواستم بنویسم «باز برگشتهام» که دیدم ترکیب طولانیایست به […]
In-their-net
«زمین میچرخد.» گالیله گفت. گالیله در واقع زیاد حرف میزد. اسمش هم برای همین یک ترکیب مشکوکی گذاشتند که خودش نفهمد، اما بقیه بفهمند و مسخرهاش کنند. (یادآوری: \چبر{The joke seems to be on me ’cause I’m the one not laughing}) زمین امّا چرخید و، باز من گالیلهام. \بعدی{} باز روز، باز شب، باز روز، […]
… made me dance
ما را از بس لابهلای کودکیهایمان بزرگ کردند، باورمان نشد، که چایلدهودمان هیچوقت دوست نداشت اینقدر گُنده بشود. گَندَش را در آوردیم. همین دخترک کولِ خودمان اصلاً؛ پای تلفن که میخندد، تمام وجودش را از پشت گوشی هُل میدهد این طرف خط. دندانهایش هم معلوم میشود حتّی، از همانجا. من هم یادم میافتد که باید […]
Amanda — The Story Of
آماندای عزیز، تو شروع خوبی هستی برای نوشتن؛ همیشه بودی. همیشه، [همان وقتی که همه نبودند] تو بودی و کافی نبود مگر؟ آماندا؛ میدانی فرقِ بودنت را با بقیهی دنها؟ «تنها هستم، پسره [که لابد فکر میکند کولترین سنگِ صبور دنیاست] میآید طرفم و به همین سادگی نیستم و نمیشود حرفی زد و حالبهمزن است.» […]
Desensitization
به جهنّم که تعریف کردنم نمیگیرد از آسمان. و که زمینمان سوژهای ندارد برای نوشتن. هیچ چیز نشده. من فقط ناراحتم. به سبکِ تمام قافیههایی که یادآوری میکنند شاعر نیستم. و سیاقِ تمامِ کسانی که معصومیت گذشتهشان را تکذیب. \بعدی{} زندگی ما [به انضمامِ تمامِ شرایط \چبر{necessary but not sufficient}ی که دارد] تمام میشود. و […]
Better to be hated than loved for what you’re not
منظورم واضح است. منظورم همان دورانیست که اتاقکهای اقرار خالی بود، و کافی بود تا پدر ماهی یک ساعت به کلیسا برود تا در شهر کسی گناهکار باقی نماند، حالا اما؛ پدر تمام روز را مشغول حساب و کتابِ پاک کردن گناه بندگان خداست، دستِ پدر درد نکند. \نت{راستی، پدر؛ ۱۳۰ کیلوبایت اعترافِ منتشرنشده دارم. […]
cense, e-sense, and forgetting about being tired
شروع خستگی در بکگراند. خستگی، حتی اگر بدون واحد باشد، خیلی ساده در پاچههای ما فرو میرود، حتی اگر خواب باشیم، و حتی وقتی بمیریم. \نت{گور بابای تمام احساساتِ-«چه از روی *شادی، چه از روی خستگی»-نوشته-نشده. شاید یک روز تصمیم بگیرم تا به نبودنشان حسرت بخورم.}
NOT this time
این لبخند لعنتی. هیچوقت نتوسنتم یه خوبش رو fake کنم. یکی مثل مونالیزا، تا بعد از مرگم، مبحثی شروع بشه که من توی اون عکس صرفا یه لبخند عادی زدم، یا به گور دنیای احمقانهای که ساختم خندیدم. پ.ن. دنیای cache-زدهی من که معلوم نیست از کجا به اینجا رسیده دقیقا.