12 pre-defined autoquite modes

عزیزَک‌م، می‌آید روزی که من هم دوباره شروع بشوم. آن‌قدر از تو می نویسم که تمام بشوی آنروز. آن روز، تو تعجب می‌کنی از تمام دوگانگی‌هایی که از صبح تا شب یقه‌ات را می‌گیرند، به دیوار می‌چسبانندت و تو را \چبر{seduce} می‌کنند، تا با آن‌ها روراست باشی. آن‌وقت است که افسوس می‌خوری. آرزو می‌کنی که […]

This may take a few seconds, and I don’t know who the first one is

م: «خاطره؟» نیمفادورا اولین خاطره‌ی آن دوران من بود. و من چرا باید برای‌ش از نیمفا حرف بزنم؟ چطور باید برای‌ش توضیح بدهم این فرآیند دگردیسی مخیّلات به حقایق را؟ چقدر باید جوابِ «بیا \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Rudder}{راجر}-بازی در بیاریم» را با «صبر کن تا همه چیز [همان‌قدر که باید] حقیقی بشود» بدهم؟ م: «ساعت ۷ با شنیدن […]

Getting it done the Ctrl-L way, and how it seems like LeftCtrl

کنترل-ال: حرف‌هایی که باید می‌زدم را زده‌ام. حالا باید سعی کنم تا تکراری نباشم. شاید هیچ پسر دیگری نباشد که بخواهد دوران کودکی‌ش را با گفتن «چبم بلو لدش خیماد سحن بلویی، بلوی آدغ و رگم خیماد سحن بلویی.» تلف کند. به هر حال، یک روز انتقام تمام حرف‌هایی که می‌خواستم بزنم و از ترس […]

The just-begun

اولین پاییز، سرما نداشت. شاید سال بعد. و شاید تا آن موقع نه من عشق دهلاف باشم، نه تو عاشق سرما. \بعدی{} م: «مهم نیست که منظورم رو درست فهمیدی یا غلط. مهم اینه که فهمیدی.» د: «و از اینکه دیگران برداشت بدی بکنن نمی‌ترسی؟» م: «ترس؟ آخرین باری که از نحوه‌ی تفکر دیگران ترسیدم […]

d8, w8, deb8, h8

من گذشته را \چبر{date} نمی‌کنم. گذشته هم من را. و تمام روابط من و گذشته دقیقا به اندازه‌ی دِیت نکردن‌هایمان دو طرفه بود. \بعدی{} انتظارهای طولانی‌مدت می‌گذرند، لعنت به انتظارهای کوتاه‌مدت. نفس می‌گیرند. \بعدی{} دعوای ما حتی سر اینکه thread قابلیت break شدن داره یا نه نبود. سر شیوه‌ی نگارش بود. من می‌گفتم ترِد. اون […]

That’s how mother-nature seems like a b*tch

امروز خیلی زود بود برای مرور-تمام-خاطرات-در-یک-نگاه. حس بی‌مزه‌ی \چبر{semi-transparent}ی‌ست مرور خاطرات احمقانه برای بار فلانم، شاید چون احساس می‌کنی به تخمِ مادر-طبیعت نیستی احتمالا، که هر چقدر زحمت می‌کشی خاطره‌ی جذاب جدیدی یادت نمی‌آید. معلم زبان آن زمان‌های ما [که دختر خوش‌گل‌ی بود] مسلماً دلیل کودکانه‌ی خنده‌‌های بچه‌ها بعد از شنیدن کلمه‌ی short رو فهمیده […]

half-forgutten memories

سامونا، تو باید بفهمی که هیچ بازی‌ای [منطقا] ارزش بیشتر از یک ساعت بازی شدن را ندارد، تو باید بفهمی که خیلی بازی‌ها را خودمان بیش از حد کش می‌دهیم، و آن‌ها هم [در کمال اشتیاق] کش می‌آیند، باید بفهمی که جواب کدام حرف‌هایت را من می‌دهم و کدام‌ها را (به قول روان‌نشناس‌ها) فلان درون، […]

While you were asleep

ای‌کاش یک بار، فقط یک بار، با پایان خرداد، اسفند شروع می‌شد. آنوقت، من کنار باغچه‌مان، زیر سایه‌ی درخت انار می‌خوابیدم و برگ‌های \چبر{snow-covered}‍ش را یکی یکی ورانداز می‌کردم. او هم تبدیل به یک خاطره می‌شد؛ خاطره‌ای از خرداد، که مسلّماً تا اسفند فراموش شده بود. \چبر{send}…