خیلیها تا به حال قانون بقای «فلان» را بازنویسی کردهاند، چرا من هم بکنم؟ چرا من هم یک فلان به فلانهایی که نه به وجود میآیند و نه از بین میروند اضافه کنم؟ \بعدی{} نوشتن کار احمقانهایست، باور کنید. \نقل{آدمی می نویسد چون رنج دارد چون تردید دارد}{ب} \بعدی{} گاهی اوقات میشود از گذشته حرف […]
Self-Defined Life
نمیخواهم حرفهای بلِریفُکس را بیارزش نشان بدهم اما من از \چبر{cameo role} ِ زندگی دیگران بودن متنفرم. من فقط از روی عادت بامزگیهایشان [که \چبر{solely}-طاهُما هستند] را میخوانم. عادت اشتباهیست و من پر از عادتهای اشتباه. خوب میدانم چطور اشتباههای قبلی را تکرار کنم که همه چیز درست به نظر برسد. کافیست دیگران احمق باشند، […]
“No, It doesn’t really matter what you once believed”
خوشحالم که \چبر{used to be}هایشان را به رخ همدیگر میکشند. وقت دارم به حرفهایی که دیروز زده شد فکر کنم. [آرتور راست میگفت که مجهول کردن افعال از لذتبخشترین توهینهای مؤدبانه در حق فاعل است.] لابهلای حرفهای از-روده-به-معده-نرسیدهشان چیزهای جالبی هم پیدا میشود. که من از باادبِ دروغگو به بیحیایِ راستگو تبدیل شدهام. [و از […]
-“Excuse me sir, what if I couldn’t remember your name?” -“That’s ok dude, call me hell then”
\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Dream}{رؤیا}، \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Hallucination}{توهم}، \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Vision_%28spirituality%29}{بینش}، \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Nightmare}{کابوس}، \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Mania}{شیدایی}، \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Delirium}{سرسام} و \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Delusion}{هذیان} دو به دو متفاوتند. دو به دو هممعنیاند. بسته به زمان، باید از تفاوتها یا شباهتهایشان لذت برد. \بعدی{} مینویسم: «هو فان» هر اراجیفی که دوست داشتید برداشت کنید.
about:blank
اگه یه روز یه ماژیک سیاه که خشک نشده پیدا کنم، باهاش روی دیوارم مینویسم: «من رو بهتر از چیزی که هستم نبینید، احساس بدی پیدا میکنم. بدتر اگر خواستید ببینید مشکلی نیست، جزو همون دستهای هستید که به *پم هم نیستند.» سخت هست، خستهکننده هم، که هر وقت کسی رو میبینی یه \چبر{query} به […]
FFFTFTFT: *ucking Fast Fourier Transform For The First Time
\لینک{blog://49718979am/}{تلاش} برای چپچین بودن، و حالا برای \چبر{justify} شدن. خوب میدانم که چینش من هیچ ارزشی برای دیگران ندارد، مگر برای آنهایی که یاد گرفتهاند \چبر{abstract} باشند، و آنهایی که وانمود میکنند، البته. \بعدی{} برای راحت بودن خیال من، فهمیدن [تنها] یک دقیقه از فردا کافیست. اما مشکلش جای دیگریست. \نت{خیلی بامزه [و معصومانه] به […]
TLS: Transport Layer Security or The Last Song?
آخرین، حتی اگر عجیب باشد، آخرین است. حتی اگر من باشم. حتی اگر بخواهم قول بدهم و [بالطبع] زیر قولم بزنم. مثل \لینک{http://www2.wolframalpha.com/input/?i=August+23rd%2C+2010%2C+Waterloo%2C+Canada}{آخرین بار}ی که حتی وقت فوت کردن ماه را هم نداشتم. بد دردیست که شب را بخوابی و بدانی که ماه با ۹۶.۷۴٪ روشنایی، تصمیم جدی گرفته تا بری*د به ادامهی زندگیت. تو […]
haha, simple? close your eyes, and you’ll dream
و من هنوز در اعماق سوال احمقانهاش ماندهام که «… و تو از کدام عضو من انتظار فهمیدن داشتی؟» توهین به من است یا خودش؟ شاید چون هنوز یاد نگرفته تا افراد را با حرفهایی که نمیزنند تحلیل کند، شاید چون هنوز با کسی در سکوت کامل جر و بحث نکرده، و شاید چون احساس […]
DEspAireD
تئودورا، شاید عجیب به نظر برسد، اما یک احساس سراسری (از همانهایی که تو میگفتی باید جدیشان گرفت) اصرار میکند و من انکار. تئودورا، بعضی[چیز]ها را تا وقتی از دست ندهی به اضافی بودنشان در زندگیت پی نمیبری. بعد از اینکه از دست دادی اما، صبح و شب زور میزنی تا مهم جلوهشان بدهی. میفهمی […]
I hate it, when facebook says: “You cannot be friends with yourself.”
خستهات کردند و خستهتر شدی. باید بفهمیم، و بعد فراموش کنیم. ما اصلا زاییده شدیم تا بفهیم و بعد بفراموشانندمان. و بدترش همان وقتی است که مجبوری بفهمانی بهشان که: «هی، احمقها، اگر معنی سه-چهار جملهی متوالی رو نمیفهمید، لزومی نداره تعبیر عاشقانه بکنید.» و توی دلمان: «سعی کنید بفهمید و بعد فراموش کنید.» و […]