هوا تاریک، آسمان ابر، باران گرفته، و سرم درد، از روز هفتم هم که خدا شب را طولانی کرد و من را بیخواب. لبخندَت مسری. سرفه میکنی و میگیرم. سرایت میکند. صدایت میکند. چشمهایم صدا میکنند لبخندهایت را. تو اما صدای چشمهایم را نمیشنوی. من هم که نگاه لبخندهایت را. با نگاههایم بزرگ میشوی آماندا […]
Dice, Dies
گور بابای تمام nessها، از هر نوع و جنسی که هستند، به خصوص بعد-از-ظهرهای یکشنبه که mess هم هست، و اگر حتی لحظهای تنهایشان بگذاری، mess[i]ness میزایند. \بعدی{} جنون لحظهی انتشار، [همان که گفتن ذکر «گور بابای فلان» به هنگام وقوعش واجب است] بخشی از گیکبازیهای وقت-پر-کن نیست، و با راه رفتن برعکس روی جدول […]