شدهایم اکوسیستم منطقه. زیستبوم. ما. خودِ خودِ مان را میگویم. در عمق خودِ مان گم میشویم. یادِ من میآید از کجا رفتم. از همان جایی که صدای تنهایی میداد. بوی تنهایی. مزّهی تنهایی گاهی حتّی. و نگاههایی که معنا نداشت. و نگاههایی که معنا نداشت. و نگاههایی که معنا… یادِ مان میآید به کجا رفتیم. […]
That’s how mother-nature seems like a b*tch
امروز خیلی زود بود برای مرور-تمام-خاطرات-در-یک-نگاه. حس بیمزهی \چبر{semi-transparent}یست مرور خاطرات احمقانه برای بار فلانم، شاید چون احساس میکنی به تخمِ مادر-طبیعت نیستی احتمالا، که هر چقدر زحمت میکشی خاطرهی جذاب جدیدی یادت نمیآید. معلم زبان آن زمانهای ما [که دختر خوشگلی بود] مسلماً دلیل کودکانهی خندههای بچهها بعد از شنیدن کلمهی short رو فهمیده […]