In-their-net

«زمین می‌چرخد.» گالیله گفت. گالیله در واقع زیاد حرف می‌زد. اسم‌ش هم برای همین یک ترکیب مشکوکی گذاشتند که خودش نفهمد، اما بقیه بفهمند و مسخره‌اش کنند. (یادآوری: \چبر{The joke seems to be on me ’cause I’m the one not laughing}) زمین امّا چرخید و، باز من گالیله‌ام. \بعدی{} باز روز، باز شب، باز روز، […]

The first time your smiles…

بنویسم از چه؟ به که؟ که چه؟ مغزم چکّه می‌کند روی کاغذ گاهی که چه را ثابت کند؟ که چرا عنوان هیچ‌کدام از نوشته‌های‌م «اگر روزی یک بار عاشقت نمی‌شدم» نشد؟ که چه کار دارم با دنیایی که عاشقانه‌های‌ش هم solely-ادبی هستند و تمام افعالش محذوف؟ کلّ دنیای محذوف من، آماندا، جلوی آینه‌های موازی خلاصه […]

“Totallylost” as a single word | Rewind, I wanna go it again

ببین، باران چه کرده، سفیدبرفی آینه‌های او را، به‌سان گلبرگ خرد کرده، روی زمین پراکنده. و حضور مرگ‌بار آن مار تک‌چشم را احساس می‌کنم، که آهسته از پشت این ابر بارانی کهن بالا می‌آید حقّه‌ای دیگر از ستاره‌ی عصرگاهی بوده؟ یا من به‌خاطر گذار نورها کور شده بودم؟ ممکن است که واقعاً بازتاب خودِ پَست‌م […]

Getting it done the Ctrl-L way, and how it seems like LeftCtrl

کنترل-ال: حرف‌هایی که باید می‌زدم را زده‌ام. حالا باید سعی کنم تا تکراری نباشم. شاید هیچ پسر دیگری نباشد که بخواهد دوران کودکی‌ش را با گفتن «چبم بلو لدش خیماد سحن بلویی، بلوی آدغ و رگم خیماد سحن بلویی.» تلف کند. به هر حال، یک روز انتقام تمام حرف‌هایی که می‌خواستم بزنم و از ترس […]

If you have any suggestions feel free to mail me, and I’ll probably feel free to ignore you

تئودورا، اینکه تو مخاطب دی‌فالت باشی یک عادت احمقانه به رسم \چبر{“Just Another Maniac”} نیست. سوژه‌ها قابلیت مخاطب شدن ندارند. سوژه‌ها باید روزمرگی‌شان را بکنند، من حقایق فانتزی را بازنویسی بکنم و تو از من بپرسی: «راستی، سیجت فلانی نیست؟» اما دورا، خودت گفته بودی که ما در داستان‌های آگاتا کریستی زندگی نمی‌کنیم تا عمرمان […]

What if Atphis was OnAble2DSide, Sir?

مسلماً ما آخرین تکرارهای طبیعت نیستیم. آخرین تکرارها یا قبلاً از بین رفته‌اند، یا هنوز به دنیا نیامده‌اند. آخرین تکرارها وجود دارند، اما عادت کرده‌اند که ما را در «حال» تنها بگذارند. و در هر صورت، آخرین تکرارها [هر قدر پیچیده] های‌لی‌پرِدیکت‌اِبِل خواهند بود. \بعدی{} ۲۳ سال‌ش بود و دکترای پزشکی‌ش را می‌گرفت. می‌شد «خانوم […]

Seems like she never really knew me

د: … و سلف ایندالجنت؟ م: آره، اما تو از کجا می‌دونی؟ – بدیهیه. – [لعنت] نه. جدی گفتم. – بی‌خیال. آدم جالبی هستی. – مسلما، ببخشید من باید برم. – دروغ می‌گی. سرت مثل خر خلوته. – هان؟ – باشه، وانمود کن. بای. \نت{نمی‌دونم [بیشتر] اینجور مواقع اول لعنت می‌کنم و بعد قاه‌قاه می‌خندم […]