What if we were meant to be together?

تو بارون که رفتی… چرا رفتی؟ چترو می‌بردی لااقل. \بعدی{} چشم‌های‌م را می‌بندم، و یک خواب تکراری می‌بینم. از همان وی‌اچ‌اس‌های قدیمی. این بار امّا دقّت می‌کنم. تمام مصوّت‌های‌ش را کش می‌دهم و، از کش نیامدن صامت‌ها ناراحت می‌شوم. [گله هم می‌کنم حتّی گاهی از این بی‌جنبگی‌شان] پلک‌های‌م را با حوصله می‌بندم و باز می‌کنم. […]