از خواب پریدم. به پهنای صورت میخندیدم. چند ثانیهای طول کشید تا بفهمم خواب بوده. اگر پارسال بود شاید بر حسب این خواب یک تصمیمی هم میگرفتم حتّی؛ حالا اما؛ اعتقادم را به خوابها از دست دادهام. و به کو-اینسیدنسها. و به نگاهها. حالا؛ من به اتّفاقات ایمپلیسیت زندگی حتّی فکر هم نمیکنم. خودمانیم؛ هدف […]
Unexpected Addictive Playbacks
\لینک{http://blog.thel.ir/wp-content/uploads/2014/06/Delgir.mp3}{صدا}… برمیگردم.. \بعدی{} آدمها چه موجودات دلگیری هستند، وقتی سوزنشان را نخ میکنی، تا برایت دروغ ببافند. چقدر میچسبد سیگارت را در گوشهای بکشیّ و هیچکس با خندههای تو به عقدههایش پی نبرد. از آدمها دلگیرم؛ که خوبهای خودشان را از بد تو موشکافی میکنند، و بدهایشان را در جیبهای لباسهایی [که دیگر از پوشیدنش […]
Amanda — The Story Of
آماندای عزیز، تو شروع خوبی هستی برای نوشتن؛ همیشه بودی. همیشه، [همان وقتی که همه نبودند] تو بودی و کافی نبود مگر؟ آماندا؛ میدانی فرقِ بودنت را با بقیهی دنها؟ «تنها هستم، پسره [که لابد فکر میکند کولترین سنگِ صبور دنیاست] میآید طرفم و به همین سادگی نیستم و نمیشود حرفی زد و حالبهمزن است.» […]