به جهنّم که تعریف کردنم نمیگیرد از آسمان. و که زمینمان سوژهای ندارد برای نوشتن. هیچ چیز نشده. من فقط ناراحتم. به سبکِ تمام قافیههایی که یادآوری میکنند شاعر نیستم. و سیاقِ تمامِ کسانی که معصومیت گذشتهشان را تکذیب. \بعدی{} زندگی ما [به انضمامِ تمامِ شرایط \چبر{necessary but not sufficient}ی که دارد] تمام میشود. و […]
enforced rains, and how the rain bows
فراموشکار نیستم. حکماً باید از یاد ببرم. در خاطرات من، فقط پیپ مانده و استلا. شاید اگر زور بزنم، یادم بیاید که خانم هاویشام را در لباس عروسی دیدهام. \نقل{با وجود نامی به دشواریِ فیلیپ و نامخانوادگی پریپ، زبان کودکانهی من نمیتوانست از برآیند این دو اسم، چیزی بیشتر و واضحتر از پیپ تلفظ کند. […]