Since she was cool enough to make me feel untranslatable

لیندی؛ دنیا پر است از تئوریسین‌هایی که همه چیز را می‌دانند. دنیا که نه، دانشگاهِ ما پر است از \چبر{fan-boy}هایی که در حدّ پنکه هلکوپتری می‌زنند تا پسرانگی‌شان به مردانگی تبدیل شود. دانشگاهِ ما منبع بیش از نیمی از همان تئوریسین‌هاست. از هر کدام از دانش[مثلاً]جوهای‌ش هم بپرسی، حتماً داروی تمام دردهای این فلان‌ترین دانشگاهِ […]

Plunder — As a Memory

پسِ ذهنِ تمامِ انسان‌ها \لینک{sing://show.php?id=aa4b6691d82c8ef91e1d44a043f1c0a0}{اعتراف} است، گیر کرده، و از تمامِ افکار دیگر فاصله گرفته.[1] و اعتراف کردن اگر یک نیازِ غریزی نبود، کشیش‌هایِ خوبِ همیشه-در-کافّه هیچ‌وقت به فکر بخشیدنِ مردم نمی‌افتادند. مردم هم اگر به نیازهای غریزی‌شان به‌صورت مساوی توجه می‌کردند، حالا کشیش‌ها وضع بهتری داشتند. اعتراف کردن آنقدرها هم ترسناک نیست. مخصوصاً اگر […]

Let them play it, Maybe it’ll save the world

\نت{ادیتوریال: این نوشته داشت آماده می‌شد. اما صحبتی با لیندی (من چقدر کم‌ذهنم که تا به حال از لیندی ننوشته‌ام) شروع شد، که تأثیر نامعلومی بر من داشت. \چبر{being-shocked}، فعلاً این نوشته را بدون پردازش اضافی همین‌جا رها می‌کنم.} روان‌شناس بودن خیلی هم کار سختی نیست. نمونه‌اش هم همین پاثریکِ خودمان. ببین چقدر راحت [و […]

Desensitization

به جهنّم که تعریف کردن‌م نمی‌گیرد از آسمان. و که زمین‌مان سوژه‌ای ندارد برای نوشتن. هیچ چیز نشده. من فقط ناراحتم. به سبکِ تمام قافیه‌هایی که یادآوری می‌کنند شاعر نیستم. و سیاقِ تمامِ کسانی که معصومیت گذشته‌شان را تکذیب. \بعدی{} زندگی ما [به انضمامِ تمامِ شرایط \چبر{necessary but not sufficient}ی که دارد] تمام می‌شود. و […]

So-called “Down to Earth”

آدم‌ها، لابه‌لای اشتباهات‌شان زندگی می‌کنند. تکرارشان… دوست داشتم بنویسم که تکرارشان «می‌کند» و بعد هم بر مفرد بودنش تأکید کنم. دوست داشتم بتواند برقصد هر ضمیری که دلش خواست در نوشته‌هایم. آن‌وقت، ادعا می‌کردم که هنوز هم دستم به نوشتن می‌رود. هنوز هم عاشقِ سرمای زمستانم. عاشق سردردی که به‌خاک‌افتادن ایجاد می‌کند در بی‌خوابی. عاشقِ […]

No mercy for …

تئودورا، زندگی ما در اپوک‌ها خلاصه نمی‌شود، که اگر می‌شد، مسلماً یک جایی حول و حوش ۲۰۳۸ تمام می‌شدیم. در ۲۰۳۸ که تمام بشوی، هیچ‌کس نیست که بخواهد دلداری‌ت بدهد. باید بنشینی و تاریخ را [به همراه خاطراتت] تغییر بدهی. در ۲۰۳۸، بحث روز دنیا می‌شود اینکه فلانی در همان ۲۰۱۲ هم وایز-ایناف بوده که […]

Pentadactyl — Subject placeholder, or whatever

این حس سریع‌سریع تایپ کردن را دوست دارم. من عاشق وی‌آی‌اِم شدم، فقط چون هیچ‌وقت از نوشتن نمی‌ایستی. همیشه یا داری می‌نویسی، یا اصلاح می‌کنی، یا بیخودی لابه‌لای متن بالا-و-پایین می‌شوی. همیشه وانمود می‌کنی که دستت [وسط صفحه] مشغول یک کار مفید است. عاشقِ این خود-مفید-بینیِ مزمن. چون برعکس تمام ادیتورهای کسل‌کننده‌ی دیگر، \چبر{undo} کردن […]

If I could make it [even] more obvious

مغز من، از کار که می‌افتد، شروع می‌کند به روزمرگی. شروع می‌کند به پراندن روباه فرز قهوه‌ای از روی سگ تنبل. شروع می‌کند به نوشتن. و [طبعاً] پاک کردن، چون فکر می‌کند لینک کردن «\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/The_quick_brown_fox_jumps_over_the_lazy_dog}{سگ}»ها اصلاً کار کول‌ی نیست؛ سگ‌ها درکی از \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/In-joke}{این‌جوک}‍ها ندارند. یا شاید چون احساسِ «خودخواهی مغرورانه»اش[1] را آن‌طور که برای‌ش تحریک […]

Once upon a time: A smile upon my face

می‌دانی نارسیس؟ فکر کنم دارم می‌فهمم این رابطه‌ی روز-پر-کن را. دیده‌ای که آخرِ داستان‌ها، نقش منفی تمام نقشه‌های‌ش را [با تمام وسواسی که برای اجرای بی‌نقصشان داشته] تشریح می‌کند؟ و آنقدر وقتش را با توضیحات تلف می‌کند که یک نفر به دادِ نقش مثبت می‌رسد و نجاتش می‌دهد؟ کار احمقانه‌ای به نظر می‌رسد نارسیس، اما […]