اصلاً مگر من مسئول افزایش سرانهی تفکّر [آن هم با واحد \چبر{mpd}] در میان اطرافیانم هستم که بخواهم برایشان معمّا طراحی کنم تا [خب، آنها که آخر هم نمیفهمند،] خودم مجبور شوم از لابهلای بازی-با-کلمات، با لبخندم قانعشان کنم که «الو؟ بله؟ بله، من هنوز زندهام و به گاء نرفتم. به روی چشم؛ هر وقت […]
Amanda — The Story Of
آماندای عزیز، تو شروع خوبی هستی برای نوشتن؛ همیشه بودی. همیشه، [همان وقتی که همه نبودند] تو بودی و کافی نبود مگر؟ آماندا؛ میدانی فرقِ بودنت را با بقیهی دنها؟ «تنها هستم، پسره [که لابد فکر میکند کولترین سنگِ صبور دنیاست] میآید طرفم و به همین سادگی نیستم و نمیشود حرفی زد و حالبهمزن است.» […]
Remeeting the too-old-to-be-hated
از کجا باید میفهمیدم؟ که تنها میشوم و، هاه، باید به خدایانِ تو نیز جواب پس بدهم از کجا میدانستم که یک روز، از گذشتهام به واژگان پناه میبرم؟ … از اعماقِ شب امّا، نوای ذهنم جان میگیرد، و لالاییهای دوران کودکی را، زمزمه میکند، با من. دورانِ غریبی بود، تویی نبود، و من بودم، […]
I preferred D to C-Minor
دختره خودش را ول داده روی چمنها، جوری که انگار هفت سال است لم داده و همان هفت سال پیش به جَک گفته: «تصویرم را مثلِ یکی از دختر-فرانسویهایت بکش» تو گویی هنوز باور دارد جک مشغول نقاشیست، جوری که واقعاً یکی از همان دختر-فرانسویهاست انگار. تنهاست، نه او بخشی از پورتفولیوی نقاش خواهد شد، […]
DMNSh: All the letters I care about
آماندا، من نهفقط احمقم، که ذاتاً-احمقم، مثل همهی چهکسیهایی که ذاتاً-تکراری هستند. مثل همهی آنهایی که پر از اتّفاق بودند و ایکاش [بالأخره] میافتادند یک روز، نیفتادیم اما، هیچوقت. هیچوقت حاضر نشدیم که برقصیم و برقصانیم تکرارهای تاریخ را، به بهانهی یک والتزِ ساده، با خودمان. هِه، خودمان، خودمان هم کم مگر تکراری شدهایم؟ من […]
Linger. the verb, I mean.
چند نفر، از چند دوران، و پس از چند روز تنهایی باید بمیرند، تا ایمان بیاوریم که زبانمان نهآنقدر که باید معنا میدهد؟ زبانمان بیشتر از اینکه معنی بدهد، زیباست. زبانمان را ساختهاند، که شعر بگویند، قافیه بچینند، و گذشتهی بیروحمان را باانگیزه نشان بدهند. که وقتی جمله را شروع کردیم، ضربآهنگ کلمات، به بهانهی […]
The way she used to replace “Where’d he go?” with “vertigo”
گوشِ من پر است از شیاطینی که با صدای فرشتگان جملاتی را همخوانی میکنند. من لاتین بلد نیستم. مفهومِ چیزهایی را هم که میگویند نمیفهمم، طبعاً. زمزمههاشان عجیب است. یک چیزی مثل \چبر{Hija, Heyyi oj, Jeyyio Jio} کشیش میگفت اینها لاتین نیستند؛ کشیشها را چه به ظرافتهای زبانِ نامادری. صداها، در خواب یا بیداری، شب […]
TBD Coincidency
مثلاً میشد اسمِ رسمیش \چبر{Reproducible Bug} باشد و در خانه \چبر{Stable Unstability} صدایش کنند، که من عاشق [خب، مسلّماً] دومی بشوم و بمانم. تو اما… تو اما «چه»اش را نمیدانم. من حتی نمیدانم چه شد که یاد تو افتادم، لابهلای تمامِ آنچه \چبر{local chaos} مینامیدم، من خیلی چیزهای دیگر را هم نمیدانم. اصلاً کلّ آنهایی […]
not-so-blocking regressions
میدانی آماندا؟ من اگر ننویسم خطرناک میشوم. خیلی خطرناکتر از تمام اشتباهاتی که کردهام، از تمامِ قضاوتهایی که شدهام. خطرناکتر از «سرخگونهای خاکسترین، به نیمههای ماه» خیلی خطرناکتر از بازی با کلماتی میشوم که تو دوست داری و نمیدانی چرا. آماندا، اعتماد به سایههای توهّمزایِ عاشقِ دَدَر-دودور از اوّل هم اشتباه بود. سایهها روی دیوار […]
I used to like the word “elegance”
گیریم که تو رفتی، رفتی و فردا دیرتر آمد و وقتِ آمدنش آنقدر بیمعنا بود که دیروزم را هم از یاد برده بودم. گیریم که امروز تکرار شد و تو نرفته بودی و فردا نیامده، تا درگیر یک تکرارِ دیگر شویم و غُر بزنیم به جانِ روزمرگیِ بیمعنایی که اتّفاقاتش [خیلی] بیشتر از یک دژاووی […]