Clouds — The reason I left a message after the beep

هوا تاریک، آسمان ابر، باران گرفته، و سرم درد، از روز هفتم هم که خدا شب را طولانی کرد و من را بی‌خواب. لبخندَت مسری. سرفه می‌کنی و می‌گیرم. سرایت می‌کند. صدایت می‌کند. چشم‌های‌م صدا می‌کنند لبخندهای‌ت را. تو اما صدای چشم‌های‌م را نمی‌شنوی. من هم که نگاه لبخندهای‌ت را. با نگاه‌های‌م بزرگ می‌شوی آماندا […]

Smi-liar

کرخ می‌شوم.\مکث{500} نوک بینی\مکث{300} تا کفِ پا. چشم‌های‌م را اشاره می‌دهم تا ببینی آماندا؛ نمی‌بینی اما. نمی‌بینی و دنیای من [\مکث{500} خالی از جلوه‌های بصری و پر از ترس‌های کودکانه،\مکث{700} پر از اشک‌هایت و خالی از خاطراتم،\مکث{700} خالی از خودم و پر از خدایانت ]\مکث{700} تمام می‌شود؛ به همین سادگی مقلوب می‌شوم بألف. می‌دانی آماندا؟ […]

Hello Void

می‌بازم باز،\مکث{800} می‌بازم و ریتمیک می‌شود باخت‌های‌م، چهاردهم هر ماه، قبل از خروس‌خوا… [می‌خندم ناخودآگاه. این \چبر{track} خاطرات خوبی را زنده می‌کند؛ دوران خوبی اصلاً. داد که می‌زند \چبر{because}، بوی چمن تا خود dead-endهای سَرَم می‌رود. بوی تمام نگرانیِ آن روزها. همین حالا دوست دارم همان-روز-ی بشوم. آن روزِ به‌سادگی-فراموش-شدنی \چبر{crystal clear} شده حالا در […]

Sea used to kill the gods when I went AFK

خدا با ماست،\مکث{700} سوگند یاد می‌کرد، دو-رگه. \نقل{«گفته می‌شود در گذشته [سوگند] به ترکیبی شیمیایی اطلاق می‌شده است و برای صحت درستی سخن یک فرد از از او می‌خواستند که آن را بخورد، سپس زنده ماندن وی به معنی درستی سخن و مرگ وی به معنای دروغگویی او شمرده می‌شده.»}{ویکی پدیا} بازی. مثل همه‌ی بازی‌های […]

Has anyone ever seen me crying?

«نیمکت»،\مکث{700} سکسی‌ترین موجودی که در نوشته‌های‌ت پیدا کرده بودم، و دخترکی که پاهایش را \چبر{L-shaped} به هم قفل کرده بود. دخترک اگر روی نیمکت [بی‌حوصله] لم می‌داد و پاهایش هم (همان‌طوری قفل) عقب رفته بود که چه بهتر. چشم‌های‌ش نیمه‌باز بود و یکی از این هودی‌های آبی-فیسبوکی پوشیده بود. و پوزخند البته… پوزخند می‌زد به […]

BUT-full: every rule finds its way to the world of exceptions

اسمش را هم \مکث{600} می‌گذارم \پاک{لانتره}تانیا. تا صدای‌ش که کردم بگوید \چبر{“Tanya Here”}. یک جین عشوه‌شتری هم بارَش می‌کنم؛ پیر که شدم لااقل با غلط‌تایپی‌های‌ش بتواند اغوایم کند. یک روز هم قالب‌ش می‌کنم جای جنیفر لوپز، که با استایل \لینک{http://www.youtube.com/watch?v=t4H_Zoh7G5A#t=2m2s}{۲:۲} کلّ استیج‌های دنیا را با خودش برقصاند. تانیای عزیز،\مکث{600} سخت نگیر، دوست داشتی می‌نوشتم «این […]

… made me dance

ما را از بس لابه‌لای کودکی‌های‌مان بزرگ کردند، باورمان نشد، که چایلدهودمان هیچ‌وقت دوست نداشت اینقدر گُنده بشود. گَندَش را در آوردیم. همین دخترک کولِ خودمان اصلاً؛ پای تلفن که می‌خندد، تمام وجودش را از پشت گوشی هُل می‌دهد این طرف خط. دندان‌های‌ش هم معلوم می‌شود حتّی، از همان‌جا. من هم یادم می‌افتد که باید […]

Lindy — History Of

آنچه در ادامه می‌آید بخشی از گفتگوهای درون‌پنجره‌ای با لیندی و ساعاتی قبل از تحویل سال ۹۱ است که به اندازه‌ی دلخواه تخلیص و تدوین شده و بدون اجازه‌ی یکی از طرفین (که شاید دیگر هیچ‌وقت در دسترس نباشد) اینجا قرار می‌گیرد. \بعدی{} ش: «تو کسایی که نوشته‌هات رو می‌خونن احمق فرض می‌کنی. برای همین […]

The first time your smiles…

بنویسم از چه؟ به که؟ که چه؟ مغزم چکّه می‌کند روی کاغذ گاهی که چه را ثابت کند؟ که چرا عنوان هیچ‌کدام از نوشته‌های‌م «اگر روزی یک بار عاشقت نمی‌شدم» نشد؟ که چه کار دارم با دنیایی که عاشقانه‌های‌ش هم solely-ادبی هستند و تمام افعالش محذوف؟ کلّ دنیای محذوف من، آماندا، جلوی آینه‌های موازی خلاصه […]

making it through, letting the dreams come true

می‌ترسم اما از خودم، آن خودی که غرق می‌شود و اما، حتی خاطراتش را هم برای‌م نمی‌نویسد. می‌ترسم از خودهایی که سر از خواب‌های‌م در می‌آورند و یادم می‌اندازند که [وانس آپان اِ تایم] چقدر خواب‌های خوبی می‌دیدم. خودهایم را با خداهای تو اشتباه می‌گیرم حتی گاهی، آماندا؛ خوابم می‌آید. \بعدی{} امروزش اگر گذشته را […]