یکهو \لینک{https://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Hayedeh-Gheseye-Man}{«}از ترحّمِ تو بیزار؛ که خودم سنگِ صبورم.» هیتز می. کلّ دنیا را با خودم رولبک میکنم. دنیا رولبک نمیشود. من میشوم. هِه؛ اینکانسیستنسیهایش. \بعدی{} سرگیجه میگیرم از صداهاتان. همهتان. استثناء هم ندارد. دنیایتان بیهوده است و در بهاشتراکگذاری دنیای بیهودهتان اصرار دارید. سرم گیج میرود و دلم پیچ؛ از این همه صدا. از […]
Hans Christian Subjectless
درفت قبلی را \چبر{postpone} میکنم به یک وقت دیگر. هم خودش را و هم سابجکتش را. یک امشب را فانتزی باشیم. نظر؟ \بعدی{} آسمان یک کایت گرفته دستش و از روی من میپَرَد. میپَرَد. میپَرَد. من هم از از-رویم-پریده-شدن لذّت میبرم. من بلندم. آسمان بلندتر. پریدنش از روی من که دیگر خـــِـــیلی بلند است. اسمم […]
The Last Time I Cried
گاهی اینقدر مسخره ناراحت میشوی که خجالت میکشی گریه کنی حتّی؛ \چبر{drop a tear} میکنی و وانمود میکنی عطسه در دماغت گیر کرده و اشک آمده. من هم که ژانر تئاتر را به گاء دادهام… فاکِ خودتان. \بعدی{} چقدر تکراری شدهام که تمام نوشتههایم با «آن روز» و «ام روز» و «:دی روز» شروع میشوند. […]
Leave Olivia, or you’ll live a lonely loveless life
آن روز خدایی آمده بود به خوابم. از لانتغهکوت، و در حالی که با تکه گوشتی که لای دندانش گیر کرده بود کلنجار میرفت، با من حرف میزد. میگفت میخواهد من را به عنوان پیامبر خودش انتخاب کند. [و در تلاش بیهودهی دیگری زبانش را بین لب و دندان فشار داد و صدای تْسْکی ایجاد […]
It’s not your fault; you couldn’t make it.
بزرگراه که هیچ؛ دنیای اشتباهی را انتخاب کردیم برای وارد شدن به. میشنوی؟ تقّ و پوقهای بیلبیلکهای ضربهگیرهامان را؟ شمردهایشان اصلاً؟ فرضاً هم که شمرده باشی؛ کی حوصلهاش را دارد که نگران اینهمه ضربه باشد؟ دنیای ضربهگیرها تلخ است؛ ترکیدن بیلبیلکها برای سرگرمی و لذّت شخصی تلختر.
She left me when I was on the battlefield
داد میزنم. \کج{\چبر{Give me a sign}}. نمیشنوی. [همیشه اینجای داستان که میرسم شروع میکنم با خودم کشتی میگیرم. که نشنیدی واقعاً؟ یا… هر بار غرق میشویم. من و کشتیهایم؛ در افکارم. طفره میروم. طفره که نه؛ جاخالی میدهم از خودم. زمین میخورم. سیر میشوم. از زندگی از طفره طفره که نه از جاخالی از خودم […]
I was killed by the end of the night
زیر لب زمزمه میکنم: \لینک{http://blog.horm.org/?p=826}{«یهو خدا گفت دلم گرفته»}. دلم… \بعدی{} میدانی نارسیس؟ هیچوقت قرار نبود برسیم اینجا. از خود خداهه پرسیدم. گفت: «قرار که نبود؛ دیدیم هیجانش زیاده گفتیم زیاد انگولکش نکنیم خراب نشه.» محافظهکار بودن خداهه به کنار، من و تو \لینک{thel://45708001am/}{دیگه} چرا؟ بیا یک روز فرار کنیم و به آماندا هم نگوییم، […]
What if we were meant to be together?
تو بارون که رفتی… چرا رفتی؟ چترو میبردی لااقل. \بعدی{} چشمهایم را میبندم، و یک خواب تکراری میبینم. از همان ویاچاسهای قدیمی. این بار امّا دقّت میکنم. تمام مصوّتهایش را کش میدهم و، از کش نیامدن صامتها ناراحت میشوم. [گله هم میکنم حتّی گاهی از این بیجنبگیشان] پلکهایم را با حوصله میبندم و باز میکنم. […]
Sky was redly yours
داشت میبارید آن روز، عطر. از تو. از تو. از تو. به تو. من آن روز هم میم بودم و میم رفتم و پیچیدگیهای ذهنم را از تو، میم، پرسیدم. و به هیچکسهای عالم وعده میدادم گذشتنت را، از همان محلّی که گذشتی. من آن روز بدیهیترینهای عالم را به هم بافتم. آسمانی که عطر […]
How Narnia’s british accent turned out to be fake
– کریستین دودی؟ – و هفت تا بوق ممتد. – میدونم؛ نگو. – میخوام هفتمی رو قطع کنم. – کلافهای؟ – خستهام. – ملافه چی؟ – خیسه. – از کلافگی؟ – میگم خستهام. نکن. – باشه. و آنها تا آخر عمر باشیدند.