The ultimate orb — or how I tried to kill the pain

کاش می‌شد تو هم بگویی \چبر{I can’t breathe easy here} و بعد صدای باران می‌آمد. به هر حال، این هم از همان مدل خداحافظی‌هاست. بیا وانمود کنیم که می‌دانستیم اینجایش را هم. \بعدی{} «این تک‌شاخه. تا حالا ندیدی؟ بردار برای خودت. من زیاد از این‌ها دارم.» اینطوری شد که از کلّ تک‌شاخ‌های من، فقط \لینک{http://semekh.ir/blog/uploads/LastVampire.jpg}{یک […]

To outrun the past

دو تا دوست خوب، رابطه‌شون پاکه. نمی‌دانم نجوا بود یا الهام. فقط می‌دانم عادی نبود. دو تا دوست خوب، هر از چند گاهی دلشون برای هم تنگ می‌شه. و بعضی وقت‌ها محکومی که یک جواب تحویل بدهی. دو تا دوست خوب، می‌دونن که تا آخر عمرکنار هم نیستن. این هم جزو همان «بعضی‌وقت»ها بود. اما […]

Don’t say I’m not untouched

بیا ببینیم چقدر آسونه. حتی اگه به صرف قهوه باشه. \بعدی{} جای اسمت نقطه‌چین‌ه. لطفا بغض‌ت رو بشکن. خوب بود؟ \بعدی{} معادل است با نبودن. اینکه در لحظه از بیرون بخندی و از داخل گریه … \بعدی{} بعضی‌ها زیاد توضیح‌لازم‌اند، برعکس همان بعضی‌هایی که همان اشارتی کافی است.

dandy candy

من عاشق \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Russian_roulette}{رولت روسی} بدنیا آمده‌ام. حاضرم پنج بار پشت سر هم ماشه رو بکشم. و نه اینکه بار ششم حاضر نیستم، فقط دوست دارم قبلش شانس لعنتی‌مو لعنت کنم. میای بازی؟ پ.ن. باز هم لعنت، عجب ترجمه‌ی دقیقی: \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Revolver}{هفت‌تیر}های معمول، شش تیر دارند.

Neverlandish

همه شنگولیم و همه‌چی عالیه. نیست؟ بیا وانمود کنیم. البته یادت نره، می‌گه غالبا. تو قالبی؟

I’ve never had a doubt

و باور کن (انتظار زیادیست، خودم هم باور نمی‌کنم) که وقتی رفتی ناراحت شدم. فقط حیف که تو بارون نرفتی. \بعدی{} فرق‌ها زیاد است. که از خواب بنویسی یا بیداری. که مطمئن باشی خواننده‌ها جنبه‌ی درک درست از هر مطلبی را دارند یا نه. که به خاطر اینکه ممکن است بعضی مطالب باعث ناراحتی مفرط […]

Just Nothing

اصلا برای امثال ما زیاد هم هست. مگه ما روزانه چند تا خاطره می‌نویسیم؟ \بعدی{} من هر صبح ذاتا-ماله‌کش به دنیا می‌آیم.

Not’ racionist

اینقدر جوگیر که بخوای به شمسی‌کوره هم حالی کنی که برنامه‌نویسی یعنی چی، که آخر بگه یعنی بلدی با فوتوشاپ کار کنی؟ اخوی، راستی، امسال سال شا(ن‍)‍س مضاعف نیست؟

hah, old friend

بگو. از خودت بگو. در مورد رقص اعداد. در مورد مرگ خودت. در مورد اینکه چرا نمی‌توانی Ad-Hoc باشی. در مورد اینکه کِی می‌خواهی تصمیم بگیری. در مورد اینکه کدام را ترجیح می‌دهی. در مورد دوران تنهایی (همان روزهایی که DHCP نامرد به تو IP نمی‌داد). در مورد اینکه چقدر زور زدی تا بالاخره راضی […]

I won’t be the one

دوست دارم خودم باشم، وقتی نمی‌تونم، دوست دارم نباشم.