ما همه دزدیم، تا یاد \لینک{http://users.ipfw.edu/ruflethe/blacksheep.htm}{گوسفند سیاه} بیفتم. لابد یک روز، بالاخره کتابهایت بوی کپک میدهند.
Confirm your new ability
خوب میفهمم که آمار موضوعات مهمی که همینطوری تو استیت پندینگ «شاید» موندن، داره کمکم از دستم در میره. من از این فور اور پندینگهای حالبههمزن بیزارم.
A full fool — or — How I decided to drop the line
اگه یه دور از اول تا آخر\لینک{http://www.catb.org/~esr/html-hell.html}{ش} رو میخوندی، حداقل پیش خودم فکر میکردم دارم وبلاگ احمقانهی حماقتهای یه احمقی رو میخونم، که قبلا یکی بهش گفته که با حماقتهایی که توی وبلاگ احمقانش کرده، یه احمق بهتماممعنیست. اما حالا مجبورم خودم بهت بگم.
Chrono-Logical
اصلا برایش مهم نبود که خواندن آنچه مینوشت چقدر برای مخاطب دشوار بود. درست مثل متن کتاب دینی، به هیچ وجه قواعد نوشتاری و دستورزبانی را رعایت نمیکرد. درست مثل متن کتاب دینی، فهمیدن مفهوم آنچه مینوشت، صرفا با دعا و نذورات و توکل خالصانه ممکن بود. درست مثل متن کتاب دینی، و تا جایی […]
I wish I didn’t know now, what I never knew then
بعضی وقتها، دست و پنجه نرم کردن با بچههای قد و نیمقد برای ۴ ساعت، میتواند مفرح باشد. حتی وقتی یک ساعت با دهان باز به تو نگاه میکنند. حتی وقتی بعد از ۱ ساعت میبینی سوال اول امتحان مشکل دارد. حتی وقتی بعد از ۲ ساعت اشکال سؤال دوم را هم پیدا میکنی. و […]
In the End,
از نحوهی حرف زدنش خوشم نمیاد. یه جوری صحبت میکنه انگار نمیفهمم، من هم کم نمیذارم. نفهمترین استیت ممکن رو لود میکنم. اینقدر که از «آخرش» تعریف میکردم همینجا بود. همین که بشینی و منتظر باشی تا ببینی چقدر سر امتحان گند میزنی. اینکه ۲ ساعت آخر امتحان رو صرف مرور شبه-رمان دیروز بکنی، و […]
How should I B?
بکوب، باید کوبید. انسانهای زیادند و اگر زیر باران نمانی، بعدا میفهمی که چشمهایت انتظار میکشیدند. و از کل مردابهایی که دیدهای، همین یکی را در ذهنت نگه دار. آینهها هستند فقط برای آنکه با مشتهای محکم بهشان کوبید. امان از مصارف تزئینی.
Rock n Roll — F*ck the Soul, S*ck the Foul
از همان بچگی دوست داشتم سایهی خودم را تعقیب کنم. و امروز، اینقدر سایهام را تعقیب میکنم که یا سایهام از بین برود، یا خودم. وقتی دیگران برای سایهات ارزش قائل نیستند، تو برایش ارزش قائل شو. و اگر لازم بود، از کنار دیوار حرکت کن تا سایهات روی زمین نیفتد. \بعدی{} وقتی تو یه […]
When I was feeling low weak
و البته این هم برای خودش مهارتیه که بتونی هر چیزی رو که دلت خواست تنگ «واقعیتیه که» بچسبونی و همه قبولش کنند. \بعدی{} بمن هیچوقت چیز زیادی نخواستم. فقط همه چیز. \بعدی{} همان حسی را داری که وقتی سر امتحان و طی فرآیند علمی تخیلی میفهمی که وقتی خودکارت را به سمت کاغذ پرت […]
The message, From an old passage
این بار از خلاصه کردنش میترسم. برای همین کلش رو تعریف میکنم: من میترسم. \بعدی{} میخواستم یادم نرود که ناگهان یادم آمد: \چبر{“What have I become?”} همان لحظهای که در قالب شوخی، حرفت را میزنی و حالیم میکنی که بعضی وقتها غیرقابل تحمل میشوم. نترس، شکستنی نیست. مگر «منِ نشکستنی» را نمیشناسی؟