بخواب. مثل سوالهای تیپیک فیل این دِ بلنکز که تو …، راستی، تو هم فالوده دوست داری یا نه؟ ساموناهای تو اگر بخواهند گریه کنند اما، جوابشان یک تو-دهنی محکم است. اصلا من کی هستم که بخوام فوراِوِر اسلیپ کنم؟
A different sentence as a decryption key
Another usual rearrangement to reReview the old memories of the young ones چون هنوز هم بعضیها ایمپلیسیتلی این خاصیت احمقانه رو دارند و البته اکپلیسیتلی زور میزنند که اینطور نباشند. گلکـ(ـلـ)ـم، انتهای هنرورزیت میشه یه چیزی تو مایههای تدریس نحوهی حل 2SAT قبل از یاد دادن DFS A wide-open eye glance in the side mirror […]
egoverflow
اینها خود ندارند. و اینکه چطور ادعای فهم زبان دارند، میشه بحث روز سوپرنارسیسیتهای افراطی. من اما به جای همهشان خودهای زیادی از خودم و خودشان دیدهام، اینقدر که خود-دان جماعتی رو ساپورت کنم: خودخواهی، خودسازی، خودآموزی، خودآزاری، خودباوری، خودکامگی، خودکشی، خود-از-تابستان-متنفرترین-بینی، خودشناسی، خودزنی، خودکمبینی، خودسری، خوددرگیری، خودفراموشی، خودنویسی، خودپنداری و البته خودا. هشت و […]
While you were asleep
ایکاش یک بار، فقط یک بار، با پایان خرداد، اسفند شروع میشد. آنوقت، من کنار باغچهمان، زیر سایهی درخت انار میخوابیدم و برگهای \چبر{snow-covered}ش را یکی یکی ورانداز میکردم. او هم تبدیل به یک خاطره میشد؛ خاطرهای از خرداد، که مسلّماً تا اسفند فراموش شده بود. \چبر{send}…
Camouflage of a vimineous tree in another hot sunny summer day
تو حتی معنی یک کلمه از حرفهای من رو نمیفهمی. و البته این که این انتظار بیجای من ریشه توی کدوم آبسشن دوران کودکی داره، احتمالا خودت بهتر میدونی. تو میدونی که سختترین بخش یه مکالمه برای من، یکی احوالپرسی اولشه (که به بهانهی *شادی، ختم به \چبر{merC & U?} میشه) و یکی خداحافظی آخرش […]
Have a “Dangerous & Moving” button in the sidebar
خیلی اعتماد به نفس لازمه، تا بین لینک اونهمه جک و جونور مثل خودت، بنویسی: \لینک{http://www.google.com/}{گوگل} \بعدی{} \ltr{агар мигам хемагхат хаддо марз надаре, манзоорам хамины} خب، بندهی خدا فکر میکرده. جرم که نیسـ… هست. \بعدی{} توهین به شعور خواننده، توهین به شعور بیننده، توهین به شعور شنونده، خلاصه توهین به شعور من. \بعدی{} بعد از […]
Maybeed
این عکس اما هر روز بزرگتر میشد و کم-crop-تر. بالاخره همه میفهمند، اما کی؟ \بعدی{} عزیزم، مشکل من سر اینه که چطوری write رو پیادهسازی کنم، وگرنه که نحوهی readن واضحه.
standards n. The principles we use to reject other people’s code
قضیه فقط در \چبر{oxymoron}-نویسی خلاصه نمیشد. باید قابل اجرا هم باشند. \بعدی{} تمدن، یکی از محصولات حماقته. حرکت عاقلانهی دستهجمعی افراد که منجر به حماقت میشه. انتگرال تکنولوژی. چون هنوز نمیفهمی که خودکاری وجود ندارد، تا جوهرش تمام شود. اینجا به جای خریدن خودکار جدید، کارتریج شارژ میکنند. هنوز نمیفهمی که تابستان باید گرم باشد […]
LTS: Lunatic Typing System
نکنه باید اول هر پست سلام کنم؟ مثلا «سلامی به گرمی آغوش گربهها قبل از اینکه لابهلای آشغالها بخوابند»، یا شاید «سلام به همهی دوستهای همیشگی که با بازدید از اینجا حماقت خودشون رو برای من واضحتر میکنن»، خوبه؟ نکنه بعدش هم باید بگم «از همهی کسایی که لطف داشتن و کامنت گذاشتن ممنونم» و […]
caused by: obsessional neurosis
تو بگو پارانویا، من که هنوز هم میخندم. احتمالا همون فلسفهی کممزهی مرغ و غاز. یا شاید یه \لینک{http://semekh.ir/blog/uploads/Crave.jpg}{crave} دیگه. \بعدی{} چون چیزی که به نظر من هنر بود، به نظر اون پـ*رن بود. یا شاید احساس میکرد خیلی بااعتقاده.