Thinking about it everyday

من اگر ریفرش‌مانیا گرفتم مسلما تقصیر نیمفا نیست، فقط چون می‌شه بعضی وقت‌ها دیزِیبِل‌تر بود. \بعدی{} پسرک کول بود. از همون کول‌هایی که اگه تنهایی تا سر کوچه بره، خیلی زود نگران باید بشی. \بعدی{} فرار می‌کنم از همه‌ی افکار فلانوماتیک‌ی که به سراغم می‌آید، مبادا لابه‌لای زخم‌های قدیمی بترسم. من می‌ترسم. \لینک{blog://57939231am/}{می‌ترسم} و فرار […]

all those Sense-Making Sh*ts

فرزانه می‌گفت: «تا جایی که من میدونم بغض دوتا معنی داره! یکی همون که توی گلو میشینه و هر لحظه امکان ترکیدنش وجود داره و مطمئنی که شب، درست وقتی همه خوابن می ترکه و اینو فقط تو میدونی و شب. یکی هم بغضی که اونم تو گلوته ولی نمی ترکه بلکه میره تو دستات […]

re-remember

بعضی‌ها را باید از بیخ از زندگی حذف کرد. و روزی که مجبورمان کنند به جای night بگوییم dawn، من دیگر نه به «دوهزار و ناین»ها فکر می‌کنم، و نه به «یکی-در-میان های‌لایت کردن حماقت‌هایم». آنها اما [خیلی] بهتر از ما می‌دانند که کِی و از کجا بیخ پیدا کنند.

To “not yet” the question away

همه‌ی فلان-هستم‌هایی که با یک فلان-نیستم ساده شروع می‌شوند، همه‌ی «ایف یو فلان می لایک دیس»هایی که با «اَند ایف آی فلان یو لایک دَت» ادامه پیدا می‌کنند، و همه‌ی «سرم روی تنم سنگینی می‌کند»هایی که با «احساس سبکی می‌کنم» تمام می‌شوند.

CW: WC rotated CW

بالا و پایین رفتن‌های تو اگر نتیجه‌اش یک موسیقی که نایت-مُد پلِی می‌شود باشد، می‌فهمم با شعار «جیش، بوس، لالا» بزرگ نشدی. من هم گوش می‌کنم و نت-به-نت، \چبر{first after second}، سر جایم میخکوب می‌شوم.

Why is there never a bus when we want one?

من‌تظر هم اگر باشم، هیچ‌وقت آهنگ مناسب حالم رو با یه گلَنس پیدا نمی‌کنم. حتی وقتی به حرف‌های پسرک گوش می‌کنم که از معلم پدوفیل‌شان حرف می‌زد. پسرک عاقل است و معنای شـ[ـعـ]ـرهای او را می‌فهمد. هنوز بزرگ نشده اما. پسرک اما، هنوز اینقدر احمق است که نمی‌فهمد نباید همان‌طور که یوزر‌نیم‌ش را به همه […]

As if I was sober

مثل \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/ELIZA}{الیزا} مدام می‌گفت: \چبر{Can you elaborate on that?} و بعدتر می‌گفت: «داشتم با الیزا چت می‌کردم.» فقط یه کم طبیعی‌تر لطفا. حالم از بهم خوردن‌های مسخره‌اش حرف می‌زند. \بعدی{} راحت باش. مثل فیل-فری‌های همیشگی که صرفا برای فرمالیته نوشته می‌شن. من هنوز اینفرمالم اما.

OOM: Obsession-like Organization Maniac

حتی سامونا رو هم می‌شه (اشتباها) سوزانا صدا کرد، اگر اطمینان نداشته باشی که اسمش رو باید تو دسته‌ی S بذاری یا گرلز. \بعدی{} تو وقتی ۳۷ صفحه داستان می‌نویسی، [مطمئمن باش] فقط من می‌فهمم که منظورت از کل رمان صرفا خط سوم از صفحه‌ی ۲۱ بوده. و وقتی که \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/John_Smith_%28disambiguation%29}{John Smith} هم از یه […]

NOT this time

این لبخند لعنتی. هیچ‌وقت نتوسنتم یه خوبش رو fake کنم. یکی مثل مونالیزا، تا بعد از مرگم، مبحثی شروع بشه که من توی اون عکس صرفا یه لبخند عادی زدم، یا به گور دنیای احمقانه‌ای که ساختم خندیدم. پ.ن. دنیای cache-زده‌ی من که معلوم نیست از کجا به اینجا رسیده دقیقا.

UnReDo

شربت آلبالو، انتهای گلویش را می‌سوزاند، و بعد از نوشیدن تا یکی دو روز \چبر{Recovery Mode} بالا می‌آمد. من هم. با این تفاوت که مینیمایز می‌شدم تا بقیه متوجه نشوند. \بعدی{} شاید وقتی بزرگ شدی (بزرگ که نمی‌شوی البته، هر وقت پیر شدی) معنی غیررمانتیک \چبر{Because I’ll die if you do} را هم بفهمی. اما […]