DDK: Data-Driven Kossher

میشل مجسمه‌ی خوبیست؛ و به نسبت مجسمه بودنش هم خوب می‌رقصد انصافاً. دل‌تان نمی‌خواست جای میشل بودید؟ احمقانه نیست که هیچ‌وقت نمی‌توانیم «بچگی میشل» را تجربه کنیم؟ که فقط یک بار ۷ ساله بودیم؟ که حال‌مان گیر گذشته‌ست و آینده‌مان گیرِ بی‌حالی‌مان؟ آینده‌مان راستی… آن روزها [اگر هنوز روز مُد بود البته] زیر درخت زیتون […]

Next time? There would be no next time.

دنیا تابِ ملال ندارد. خودش را به آب و آتش می‌زند که جذاب به نظر برسد. «آب و آتش (یا بوستان حضرت ابراهیم) یکی از پارک‌های شهر تهران است.» این که چرا مثلاً اسم پارک، آب و خاک نشده (یا بوستان حضرت نوح؛ که موقع کوزه‌گری یادش رفت درِ چاه‌بست را بردارد و باعث شد […]

Is it hard? to go on?

از نردبان پایین می‌آییم که نترسیم. احمقیم انگار. هِه؛ احمق هم اگر نباشیم خوب ادای احمق‌ها را در می‌آوریم احتمالاً که اینقدر باورشان می‌شود. احمقیم انگار. نهنگِ سوییسایدال. \بعدی{} غریب مانده‌ایم. از، و به خودمان. \مکث{100} \ریز{خودمانیم؛ حالا که برگشته‌ایم، خیلی‌های دیگر هم هستند.} چطور شد که بی‌خیال شدیم؟ چطور ممکن است آدم بی‌خیالِ «خود»ش […]

Hello friend

\ltr{Is that it? Is that how we’re supposed to communicate? Pretending to be friends? Is that how we’re supposed to live? Living an imitation game? Is that how survival of fittest is supposed to work? Pushing us introverts to the wall and giving us a good beating? Is that how you were born, friend?}

Forevermore

حوّا به آدم نگاه کرد و گفت: «خسته نشدی؟» به هم چشم دوختند. نگاه‌شان را از هم دزدیدند. سیب را هم. حوّای پدر-نسوخته. \بعدی{} بگذریم. بازم هم «اصلاً دنیا محلّ گذر است.» زمان سر می‌خورد روی سرم. سرخور است و سرخورده. زمانِ سرخورنده‌ی…

Icy Towers in our Summer Wine

فارهمتن شروع داستان بود. همان جا هم تمام شد؛ داستان را می‌گویم. داستانِ عجیبیست. دورانِ عجیبی هم هست. خوب جور شده‌اند. به هم. با هم. فار هم تن. \بعدی{} و باید ادامه داد. این هم بهانه‌ی نوشتن.

Yet Another Smile

عجب روز بدی بود. می‌خندم. قرار نبود اینقدر بخندم. با خودم مرور می‌کنم. «آره راست می‌گی. قرار نبود.» امّا باز می‌خندم. دنیا بازیِ خوبیست و سختیِ مراحلش اکیداً صعودی. از سختیِ مراحلِ بازی امّا چرا لذّت نبریم؟ چرا نخندیم بینِ این‌همه عصبانیّت؟ چرا بازی نکنیم؟ \بعدی{} بعضی آهنگ‌ها رو هم می‌شه درست گوش داد: «نمی‌دونی […]

Forget Me Not

شده‌ایم اکوسیستم منطقه. زیست‌بوم. ما. خودِ خودِ مان را می‌گویم. در عمق خودِ مان گم می‌شویم. یادِ من می‌آید از کجا رفتم. از همان جایی که صدای تنهایی می‌داد. بوی تنهایی. مزّه‌ی تنهایی گاهی حتّی. و نگاه‌هایی که معنا نداشت. و نگاه‌هایی که معنا نداشت. و نگاه‌هایی که معنا… یادِ مان می‌آید به کجا رفتیم. […]

“Our first date was perfect, then she died”

«دلِ من… یک قرار طولانی با تو در بینِ راه می‌خواهد پشتِ فرمان بخواب، راننده مرگ یک اشتباه می‌خواهد پشت یه کوه، کوه می‌مونه پشت یک مردِ خسته‌دل، یک زن هی نگو مثلِ کوه محکم باش کوه هم تکیه‌گاه می‌خواهد عشق یعنی بدونِ تو رفتن عشق یعنی هزار و یک افسوس عشق یک جادّه‌ی خطرناکه […]

Inner Peace

«پر از سخنم؛ تویی و منم؛ چگونه نبارم؟» لبخند می‌زنم. این روزها را فقط لب‌خند می‌زنم. [من را اگر بشناسید می‌دانید که سخت لبخند می‌زنم. این روزها امّا…] این روزها؛ روزهایی که با دیروزها لیترالی «هیچ» فرقی نکرده‌اند. روزهایی که همان‌قدر تلخند؛ همان‌قدر سخت؛ همان‌قدر پرفشار. روزهایی که حالا امّا دوباره معنی می‌دهند؛ دوباره معنی […]