باید بفهمد که بعد از سه چهار بار، دیگر نمیتواند با «وانس»های آخر جملهاش به خواستهاش برسد. یعنی خیلی دیر شده. مردم اینجا حداکثر دو بار خیانت را تحمل میکنند. \بعدی{} نیمفادورا، تو فقط هشت ساعت و اندی با من فاصله داری. میگفتی عادت کن تا نگذاری مینیمایز [بشوی/بکنندت]، من اما… تو با تئوری در-هر-حالت-همدیگر-را-بهترین-بینی، […]
rrrridddiccculllouuus
دور همهیشان را با استایل \چبر{groove} خط میکشم. صاف و کج، و شاید با ناراحتی. یکی اما هنوز فرق میکند. یکی از امروزیهایی که حرفهایش مرا یاد نصیحتهای پدربزرگ نداشتهام میاندازد. شاید بعضی وقتها آرزو کنیم که ایکاش یک قدم کمتر بر میداشتیم، از احتمالش حرف میزنم و نمیخواهم ثابت کنم. فقط شاید.
half-forgutten memories
سامونا، تو باید بفهمی که هیچ بازیای [منطقا] ارزش بیشتر از یک ساعت بازی شدن را ندارد، تو باید بفهمی که خیلی بازیها را خودمان بیش از حد کش میدهیم، و آنها هم [در کمال اشتیاق] کش میآیند، باید بفهمی که جواب کدام حرفهایت را من میدهم و کدامها را (به قول رواننشناسها) فلان درون، […]
I hate it, when facebook says: “You cannot be friends with yourself.”
خستهات کردند و خستهتر شدی. باید بفهمیم، و بعد فراموش کنیم. ما اصلا زاییده شدیم تا بفهیم و بعد بفراموشانندمان. و بدترش همان وقتی است که مجبوری بفهمانی بهشان که: «هی، احمقها، اگر معنی سه-چهار جملهی متوالی رو نمیفهمید، لزومی نداره تعبیر عاشقانه بکنید.» و توی دلمان: «سعی کنید بفهمید و بعد فراموش کنید.» و […]
oblivious, more, even more
همین بعضی وقتها را ساکت مینشینیم و ادای «با-هم-قهر»ها را در میآوریم. اصلا فراموش میکنیم. آنقدر که بتوانیم تنهاترین روی زمین باشیم. شاید یک روز مجبورشدیم در مورد حکم چت در هنگام روزهی سکوت استفتاء کنیم. تا آن روز، خودم را چپچین میکنم تا نگاهشان را از چپ به راست روی من بغلتانند. \بعدی{} … […]
SAT: Serious Agony Trade-off
– همان لحظههایی که اگر کسی بفهمد نمیتوانی تکذیبشان کنی. باید یاد بگیرم تا کمتر باشم. تمام کارهایم علیه خودم است و من عرضهی تکذیبشان را ندارم اما. کمتر بودن، یعنی بیشتر حرف زدن، بیشتر نبودن. یعنی بحثهای یک ساعتی در مورد برلند. یعنی تلاش خود-کول-بینی یک فول. باور کن همان حماقتهای قدیمی را ترجیح […]
listening to its [in, ex]hales during the self-updating process
حرفهایش عجیب و دلنشین بود. مثل اسطوریهای قدیمی. همان قدیمها که حسهای ششمتری داشتم. و اول چنجلاگش مینویسم: \چبر{easier to understand} \بعدی{} – سخت؟ نه زیاد. فقط روزهایی که کمبود \چبر{capital} زبان رو تا ماتحت احساس میکنم.
SElf & ME
خ: خوبی؟ م: اوهوم. خ: ولی نیستی. م: چطور؟ خ: من میفهمم که فرق کردی. م: اوهوم. خ: و این یعنی …؟ م: تو بگو. خ: خسته شدی؟ م: از …؟ خ: خودت؟ م: یعنی تو؟ خ: آره؟ م: آره. \بعدی{} غرور یعنی اینکه یادت نیاد آخرین باری رو که با یکی دردِدل کردی، و […]
The prettiest postfix one could ever dream of
من هنوز هم میتونم به آهنگهای سرتاسر احساس ساختگی گوش کنم و زیر لب زمزمه کنم. بعضیها خیلی پروفشنال وانمود میکنند. \بعدی{} خیلی مانده، خیلیها دیترمینیستیک نیستند هنوز. و خیلیها هم مشغول انیمه دیدن شدهاند و بیخیال نمیشوند. و برای خیلی کارها خیلی دیر شده.
reverser than ever
خیلی سختتر میگذره وقتی این روزها حتی حوصلهی وانمود کردن هم نداریم. برا پسره از دور دست تکون میدیم و میگیم: «هی گای، ما هنوز اینجائیم و به ف*ک نرفتیم.» اون هم لبخند میزنه و میگه: «اوکِی، پس هر وقت خواستید برید به من هم بگید.»