تئودورا، شب، آخرین ساعتهاییست که میتوانی زندگی کنی. بهترین وقت برای گوش کردن به قژقژهای رواننویس. بوی چمن میدهد. خیس شده [و احتمالا یخ زده] خاک. سرمایش را حس میکنی. و حس نیاز به یک کاراکتر مجازی، که رأس ۲۲ بیدار شود و با من زندگی کند. یکی از همین سیاهی لشکرها، که از تمام […]
FFFTFTFT: *ucking Fast Fourier Transform For The First Time
\لینک{blog://49718979am/}{تلاش} برای چپچین بودن، و حالا برای \چبر{justify} شدن. خوب میدانم که چینش من هیچ ارزشی برای دیگران ندارد، مگر برای آنهایی که یاد گرفتهاند \چبر{abstract} باشند، و آنهایی که وانمود میکنند، البته. \بعدی{} برای راحت بودن خیال من، فهمیدن [تنها] یک دقیقه از فردا کافیست. اما مشکلش جای دیگریست. \نت{خیلی بامزه [و معصومانه] به […]
left: (-adverb) toward the left
عجیب نیست اگر بعد از چند ساعت فکر کردن، نفهمم، که چرا امشب \چبر{۲۳ + ۲۵ = ۴۸} اینقدر مهم شده، که چرا دیشب از بین تمام گزینهها بیخوابی را انتخاب کردم، که چرا پریشب باران نبارید با اینکه قولش را داده بودم، و اینکه چرا شبها اینقدر کوفتی شدهاند جدیداً. \بعدی{} بعضی کارها فقط […]
Dice, Dies
گور بابای تمام nessها، از هر نوع و جنسی که هستند، به خصوص بعد-از-ظهرهای یکشنبه که mess هم هست، و اگر حتی لحظهای تنهایشان بگذاری، mess[i]ness میزایند. \بعدی{} جنون لحظهی انتشار، [همان که گفتن ذکر «گور بابای فلان» به هنگام وقوعش واجب است] بخشی از گیکبازیهای وقت-پر-کن نیست، و با راه رفتن برعکس روی جدول […]
TLS: Transport Layer Security or The Last Song?
آخرین، حتی اگر عجیب باشد، آخرین است. حتی اگر من باشم. حتی اگر بخواهم قول بدهم و [بالطبع] زیر قولم بزنم. مثل \لینک{http://www2.wolframalpha.com/input/?i=August+23rd%2C+2010%2C+Waterloo%2C+Canada}{آخرین بار}ی که حتی وقت فوت کردن ماه را هم نداشتم. بد دردیست که شب را بخوابی و بدانی که ماه با ۹۶.۷۴٪ روشنایی، تصمیم جدی گرفته تا بری*د به ادامهی زندگیت. تو […]
thelyrium is about ME
«… ما باید عادت کنیم، تا خودمان معنی بدهیم، تا دیگران [به غلطترین شیوهی ممکن] معنیمان نکنند.» یاوه میگویی. برای همین گفتم که از-سر-و-ته مطلب زدن عادتم شده، و مثلا لازم نیست ۱۲ خط از خاطرات مربوط و نامربوطم را بنویسم تا اثبات کنم که اکثر عادتها شدنیاند (و نه کردنی) و قیافهیشان خیلی بامزه […]
5 other 10s passing by
– «… و تو از تنهایی چه میدانی؟» – همونقدری که هنوز با گوش کردن\لینک{sing://show.php?id=2c5b3f1e075c8b84477d15f6c7cd4b0e}{ش} تا مغز استخونم… – میفهمم. ببخشید. – در مورد من چی فکر میکنی؟ – «تنهاییهای تو فناناپذیرند…» – «… چرا که هیچکس از وجودشان آگاه نیست تا آنها را ویران کند…» – بقیهش؟ – «و ای انسان، تو را تمسخـ…» […]
ellipsis, just a bit more than nothing
با آنها، آنهایی که هیچوقت نفهمیدم چطور خوشحالاند وقتی هنوز جواب سؤالهایشان را نگرفتهاند و با شما، شمایی که هیچچیز نمیفهمید و با ما، مایی که آنقدر دچار روزمرگی شدیم که خیلی راحت و حرفهای وانمود میکنیم که سر حال هستیم و با او، اویی که هنوز به رفع ابهامهای ایجاد شده [حتی] اراده نکرده […]
haha, simple? close your eyes, and you’ll dream
و من هنوز در اعماق سوال احمقانهاش ماندهام که «… و تو از کدام عضو من انتظار فهمیدن داشتی؟» توهین به من است یا خودش؟ شاید چون هنوز یاد نگرفته تا افراد را با حرفهایی که نمیزنند تحلیل کند، شاید چون هنوز با کسی در سکوت کامل جر و بحث نکرده، و شاید چون احساس […]
dreams and deliriums
حواسم نیست. نیست، اما پرت هم نشده. خودش، با اختیاری که از دیروز برایش قائل شدهام، رفته تا برای رعایت آداب و رسوم گل بچیند، «و اگر هوا بارانی باشد که چه بهتر…» \بعدی{} و بعضی دلداریها، اگر چه مفهومشان اندازهی \چبر{“I’ve been alone all the time”} ارزش دارد، حتی اندازهی حرفهای پسرک [که به […]