make it a looped play

مسلماً نقل‌قول نوشته‌نشده را فهمیده. حتی اگر نفهمیده باشد خیلی زود آن را می‌شنود. ننوشته بودم. نه چون وقت‌م پر بوده، صرفاً به خاطر سردردهای این چند روز. و مبادا سردردها را به حساب سرماخوردگی یا بی‌خوابی بگذاری. بگذار به حساب همان ۸۷۱ کلمه‌ای که نوشتم و برای اولین بار از دکمه‌ی «انتشار» ترسیدم. بگذار […]

…and a missing excerpt, from a lovely guy/lad named Vlad/Luna

حافظه‌ی من خیلی ساده تحریک می‌شود. یک «گذار» ساده می‌تواند \لینک{http://landofsun.blogfa.com/post-392.aspx}{همان‌}ها را یادآوری کند. \نقل{اصلاً دنیا محل گذر است. گذر پامنار، گذر قلی، گذر لوطی‌صالح، گذر کریم‌رود، گذر پوست [همان که گذرش به دباغ‌خانه می‌افتد]، گذر هفت‌کور… زندگی گذر هفت‌کور است.}{} و «لعنت» پاک‌ترین فحش‌ی‌ست که حق مطلب را ادا می‌کند. لعنت به «گذر»ها. \بعدی{} […]

That tonight’s gonna be a good night

… حتی خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها. خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها که توانسته‌اند بستر را برای جا*‍ش‌ها فراهم کنند، تا بعد از نوشیدن آب‌پرتقال صبح‌شان، [بدون اینکه ذره‌ای سرخ و سفید شوند] یک جعبه نامه‌ی فرانسوی سفارش بدهند. خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها، چون هیچ ج‍*‍ده‌ای [حتی بعد از پاک شدن آرایش صورت‌ش] یک بوسه‌ی فرانسوی را رد نمی‌کند. خوش‌به‌حال پسرهای فرانسوی، که […]

The AFD promise, and how it [simply] looked like a regular night

جدیداً به ظرافت \چبر{coincidence}‍هایی که رخ می‌دهد شک می‌کنم. لعنتی‌ها اینقدر هول‌ناک شده‌اند که خیلی با-وقار به بخشِ «از پیش طراحی شده‌ها»ی مغزم ری‌دایرکت می‌شوند. وقار [گریس]، وقاحت [آبسنس]. تئودورا بیخودی به من پیشنهاد نمی‌کند که کیمیاگر را یک بار دیگر بخوانم. لابد می‌داند که این بار معنی «نرگس» را می‌فهمم. نارسیسوس، نارکیسوس، نارگیسوس، نرگس، […]

AI: Arbitrary Insomnia

از این ایش‌ایش‌نویسی‌های الویس هم خوشم نمی‌آید. [نمی‌دانم چرا] من را یاد تلخ‌نوشته‌های میمبو می‌اندازند. نقطه‌ی مقابل همان نوشته‌هاست شاید چون. صرفاً گفتم که چند وقتی دل‌م برای میمبو تنگ نشود. [و اگر لازم بود یک مقدار مغرورتر به نظر برسم.] \بعدی{} گذراندن روز در این *‍شادی‌کده با صندلی‌های \چبر{bus-like}ـَش، با/بدون ورّاجک‌های قد-و-نیم‌قد، یک تجربه‌ی […]

Untitlability: being unable/too-lazy to choose a title

نوشته‌های من هر چقدر از دید روزمره‌ها بوی عاشقانگی بدهد، هنوز جای زخم‌هایی‌ست که \لینک{http://maxinews.co.uk/world/iran-world%E2%80%99s-7th-largest-cosmetic-consumer/}{آرایش} شده تا مناسب نمایش برای عموم باشد. و هنوز مشکل از برداشت‌های [نیمه‌خودکار] مخاطب است. من خیلی صبورم احتمالاً. و خیلی‌ها می‌دانند که من با هر کسی اینقدر نایس برخورد نمی‌کنم. \نت{عرفان کوانتومی، داف فانتزی، و حقیقت مجازی را با […]

No matter how long you spend climbing out, you can still fall back down in an instant

د: «بعد از ترجمه و سانسور شدن، شد: شیر نوشیدند و مست کردند و رقصیدند…» م: «من هیچ‌وقت مست نکردم. تو هم که هیچ‌وقت نرقصیدی. می‌فهمی که؟ مست کردن و رقصیدن کار من و تو نیست. مست کردن برای سرخوش‌هاست و رقصیدن برای چیک‌ها. ما باید شیر بخوریم، به هم نگاه کنیم و سکوت کنیم.» […]

SelfGiveAwayNess: kinda Part 2

از خواب اضافی لذت می‌برم، اما شب را بیدار می‌مانم. از کول‌نمایی متنفرم و جالب‌ترین شخصیت‌هایی که به عمرم دیدم کول‌بازی در می‌آورند. به سالیتود اعتقاد دارم و از هم‌صحبت‌شدن با دورا لذت می‌برم. دیسکوگرافی دانلود می‌کنم و تک‌آهنگ گوش می‌کنم. سیلابس درسی تعریف می‌کنم و اولین بار که از \چبر{Win32API} استفاده کردم با تابع […]

“Onlyness”, and how to make it different from “Loneliness”

شب‌ها زنده‌ام، خودم هستم. صحبت کردن در شب، بدون فرض‌های اضافی. نوشتن، بدون پیش‌نیاز. و شب‌ها، کسی به شما ایرادی نمی‌گیرد اگر کمی خمیازه بکشید. اگر کمی خودتان باشید. پاییزِ شب-طولانی-کننده را [هر چقدر بدون برف] از دست دادم. اما نروژی‌ها شش ماه شب دارند، \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Polar_night}{Polar Night}} می‌بینند، \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Midnight_sun}{Midnight Sun}} می‌بینند، و هیچ‌وقت به پاییز‌های […]

-“Excuse me sir, what if I couldn’t remember your name?” -“That’s ok dude, call me hell then”

\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Dream}{رؤیا}، \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Hallucination}{توهم}، \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Vision_%28spirituality%29}{بینش}، \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Nightmare}{کابوس}، \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Mania}{شیدایی}، \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Delirium}{سرسام} و \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Delusion}{هذیان} دو به دو متفاوتند. دو به دو هم‌معنی‌اند. بسته به زمان، باید از تفاوت‌ها یا شباهت‌های‌شان لذت برد. \بعدی{} می‌نویسم: «هو فان» هر اراجیفی که دوست داشتید برداشت کنید.