منظورم واضح است. منظورم همان دورانیست که اتاقکهای اقرار خالی بود، و کافی بود تا پدر ماهی یک ساعت به کلیسا برود تا در شهر کسی گناهکار باقی نماند، حالا اما؛ پدر تمام روز را مشغول حساب و کتابِ پاک کردن گناه بندگان خداست، دستِ پدر درد نکند. \نت{راستی، پدر؛ ۱۳۰ کیلوبایت اعترافِ منتشرنشده دارم. […]
fa_IR: the “the”-less locale
هنوز یاد نگرفتهاند، که در ادامهی تعارفات نباید سؤال پرسید، باید یک \چبر{press any key}ی کرد که بحث ادامه پیدا کند. تعارفات محل خوبی برای ادامهی بحث نیستند؛ اصلاً. \بعدی{} اگر خدا از اولش یه زبون \چبر{left to right} رو انتخاب میکرد همه چیز راحتتر نبود؟ یا حداقل بندههای \چبر{ltr}ش رو \چبر{natively} ساپورت میکرد؟ \بعدی{} […]
Xlessness
میانگاری که اگر مرا بگیری تو را آزاد میکنند، مرا بگیری؟ تو را آزاد کنند؟ زرشک. \بعدی{} دستم به نوشتن نمیرود، انگار نه انگار که از دنیا فرار میکردم تا بتوانم بنویسم، و حالا [خب، دنیا که هیچ چیزش بهتر نشده] از نوشتن هم فرار میکنم، خوب یادم هست که در کل دوران راهنمایی تنها […]
Since I ended up living in your public_html
از وقتی که تلفّظ اسامی واقعی افراد برایم سنگین شده (گویی هر بار باید استغفار کنم)، از وقتی که آنقدر فرشتهها از جهنّم برایمان تعریف کردند که از بهشت فرار کردیم (از بس که احمق بودیم)، از وقتی که دیگر باران به اراده و دست-چرخاندنهای ما نمیبارد (میدانم که مرلین ما را نفرین کرده)، از […]
Nights keep getting longer, the way “days” do
به جز آنهایی که خودت طراحیشان کردهای، روی هر کسی زوم کنی، از یک جایی به بعد نامفهوم میشود. باور کن. \بعدی{} ش: سلام اگه مزاحم نیستم م: سلام چون مزاحم نیستی ش: آقا چطوری و اینا؟ م: مرسی و اینا و تو چطوری؟ ش: خوب و این حرفا ش: طبعاً حدس میزنی که چی […]
The difference between “meant to be” and “supposed to be”
یک هفته است که تمام هفتههایم تکراری شده. خاکستری. یک چیزی مثل «هفتههایِ تکراریِ خاکستری» یا شاید «هفتههایِ خاکستریِ تکراری» به هر حال، یک دَهه خیلی برای تغییرِ خیلی چیزها کافیست. یکی از همان «هِه»های \لینک{sing://show.php?id=a2cc81b923a3a9f4d0081f4d62ad304d}{هفتهی خاکستری}، یکی از همانهایی که همیشه قبل از «عصر خوشبختی ما»ست. دقیقتر اگر باشیم: «همیشه» قبل از عصر خوشبختی […]
The “older, but no wiser”
کلاً پرکتیس خوبیست که تمام اپلیکشنها یک \چبر{SoWhat?-mode} داشته باشند. آنوقت، یکی از غروبهای جمعه که دلت گرفت، ریلکس میکنی و شروع میکنی به ور رفتن. آخرش هم… خب، معلوم است. تمام تغییرات ریوِرت میشود. و همینطور، یک روز میروم در \چبر{eye}های \چبر{beholder} و آنقدر این \چبر{beauty}ها را دید میزنم که تمام آینده به گذشته […]
You may use a trampoline to touch the face of god
زیاد \لینک{blog://23306849am/}{فکر} میکنم به حرفهایی که زدهام. همهیشان پس-و-پیش به نظر میرسند، گویی کمترین استعدادی در مرتّب کردنشان خرج نشده باشد. من از انتقال مفاهیم با نوشتهها بیزارم؛ همیشه نصفشان در گلوگاهِ \چبر{cast}-شدن گیر میکنند. بوی گندشان. \بعدی{} من عاشقِ خلاصه شدن تمام حرفها در تککاراکترهای پرمعنا هستم. عاشق اینکه بگذارم هر کسی هر برداشتی […]
et s’il
اینکه چرا امروز \چبر{dead in the bed} من را یاد «سفید برفی» میانداخت به عهدهی خودتان، اما امشب تمام سفیدبرفیها را «دِد این دِ بِد» میدیدم. دریغ از یکیشان که بخواهد جوابِ سلامِ ندادهام را بدهند حتی. هر چه که باشد، من قلم را میچرخانم و قلم من را. اما تمامشان میخواهند از دیروز بنویسند […]
Single Thought
خیلیها تا به حال قانون بقای «فلان» را بازنویسی کردهاند، چرا من هم بکنم؟ چرا من هم یک فلان به فلانهایی که نه به وجود میآیند و نه از بین میروند اضافه کنم؟ \بعدی{} نوشتن کار احمقانهایست، باور کنید. \نقل{آدمی می نویسد چون رنج دارد چون تردید دارد}{ب} \بعدی{} گاهی اوقات میشود از گذشته حرف […]