Drone Diaries: The Suicidal Bumblebee

چشمانم را می‌بندم.
بس که تشنه‌ام؛ بس که آب از اینور گرفته‌ام به آن‌ور داده‌ام.
بس که از گذشته به آینده رفته‌ام.
[تا به حال هیچ‌کس خسته نشده از این یکنواختی؟ از نه پاز داشتن و نه فست‌فوروارد؟ از یک ثانیه بر ثانیه زندگی کردن؟]
منتظر می‌مانیم؛ مثل خودِ خدا.
مار و پلّه بازی می‌کنیم؛ تاس می‌ریزیم.
ما گاهی جفت ۶ می‌آوریم؛ خوشحال می‌شویم.
خدا گاهی معجزه می‌کند جفت ۷ می‌آید؛ ما به روی‌مان نمی‌آوریم که فهمیدیم.
[بنده]خدا معجزه‌های‌ش بیشتر نمایشی‌ست. (قدیمی‌ترها) می‌گویند یک بار که موسیٰ عصایش را انداخته و مار شده خوشش آمده و از همان جا لیگ مار و پلّه به پا کرده.
خدا را اگر بشناسید می‌دانید که خیلی اینسکیور است؛ خدای اینسکیوریتی.
شوخی‌های‌ش اکثراً قدیمی/تکراری هستند و همان‌ها را هم خوب دلیور نمی‌کند؛ مثلاً می‌گوید «به خودم قسم که فلان هارهارهار»
اکثر پیامبرها امّا احترامش را نگه می‌دارند و لبخندکی می‌زنند. به جز این پیامبر جدیده که از چین آمده.
پیامبر چینی هم از آن حرکات آوانگارد خدا بود. تقریباً همه موافق بودند که مثل ۱۲۴-کا پیامبر قبلی، این‌یکی را هم باید از خاورمیانه انتخاب کند.
خدا امّا تحت تأثیر رشد اقتصادی و [به نظر من] تیک‌تاک، به همان زبان چینی گفت «یه تست بکنیم حالا هارهارها»