Yet Another Smile

عجب روز بدی بود. می‌خندم. قرار نبود اینقدر بخندم. با خودم مرور می‌کنم. «آره راست می‌گی. قرار نبود.» امّا باز می‌خندم. دنیا بازیِ خوبیست و سختیِ مراحلش اکیداً صعودی. از سختیِ مراحلِ بازی امّا چرا لذّت نبریم؟ چرا نخندیم بینِ این‌همه عصبانیّت؟ چرا بازی نکنیم؟ \بعدی{} بعضی آهنگ‌ها رو هم می‌شه درست گوش داد: «نمی‌دونی […]

Forget Me Not

شده‌ایم اکوسیستم منطقه. زیست‌بوم. ما. خودِ خودِ مان را می‌گویم. در عمق خودِ مان گم می‌شویم. یادِ من می‌آید از کجا رفتم. از همان جایی که صدای تنهایی می‌داد. بوی تنهایی. مزّه‌ی تنهایی گاهی حتّی. و نگاه‌هایی که معنا نداشت. و نگاه‌هایی که معنا نداشت. و نگاه‌هایی که معنا… یادِ مان می‌آید به کجا رفتیم. […]

“Our first date was perfect, then she died”

«دلِ من… یک قرار طولانی با تو در بینِ راه می‌خواهد پشتِ فرمان بخواب، راننده مرگ یک اشتباه می‌خواهد پشت یه کوه، کوه می‌مونه پشت یک مردِ خسته‌دل، یک زن هی نگو مثلِ کوه محکم باش کوه هم تکیه‌گاه می‌خواهد عشق یعنی بدونِ تو رفتن عشق یعنی هزار و یک افسوس عشق یک جادّه‌ی خطرناکه […]

Inner Peace

«پر از سخنم؛ تویی و منم؛ چگونه نبارم؟» لبخند می‌زنم. این روزها را فقط لب‌خند می‌زنم. [من را اگر بشناسید می‌دانید که سخت لبخند می‌زنم. این روزها امّا…] این روزها؛ روزهایی که با دیروزها لیترالی «هیچ» فرقی نکرده‌اند. روزهایی که همان‌قدر تلخند؛ همان‌قدر سخت؛ همان‌قدر پرفشار. روزهایی که حالا امّا دوباره معنی می‌دهند؛ دوباره معنی […]

Dreaming of sunk costs: Take 1

از خواب پریدم. به پهنای صورت‌ می‌خندیدم. چند ثانیه‌ای طول کشید تا بفهمم خواب بوده. اگر پارسال بود شاید بر حسب این خواب یک تصمیمی هم می‌گرفتم حتّی؛ حالا اما؛ اعتقادم را به خواب‌ها از دست داده‌ام. و به کو-اینسیدنس‌ها. و به نگاه‌ها. حالا؛ من به اتّفاقات ایمپلیسیت زندگی حتّی فکر هم نمی‌کنم. خودمانیم؛ هدف […]

Sensuous Chill — how you softly begin to breathe again

خب… این بار الکی شروع می‌کنم. الکی نفس می‌کشم. الکی می‌نویسم. الکی موزون می‌شوم. و خدا را چه دیدی… شاید هنوز هم الکی‌های من از حساب‌شده‌های شان حساب‌شده‌تر بود. [شان را هفته‌ی پیش در کافه ویونا دیدم. با تمام شان-آتان-بازی‌هایش؛ جُم نخورده بود. خوشحال شدم که دنیای شان هنوز هم مثل قبل است.] TODO \بعدی{} […]

a sort of temporary peace

برایش توضیح می‌دم. یا لااقل زور می‌زنم. آ: «مثلاً زندگی‌ای که تتریس بود و ما شطرنج بازی‌ش کردیم. \لینک{https://medium.com/life-learning/your-life-is-tetris-stop-playing-it-like-chess-4baac6b2750d}{مگه نه؟}» فهمیده… تعجّب می‌کنم. [و زیرِ لب خودم را به خاطر جدّی نگرفتن دیگران لعنت] آرام می‌شوم. لبخندک‌ک‌ی هم می‌زنم حتّی. م: «راستی آنابل؛ قرار بود تا چند بشمارم؟ از دستم در رفت باز.»

I know the irony

کلّ غرغرهای گذشته‌ام چس‌ناله به نظر می‌رسند؛ دوری، خستگی، روزمرگی. هِه؛ گه‌خوری‌های اضافی. کدام خودکشی؟ از چه کسی فرار کنیم؟ به چه کسی فرار کنیم؟ از خودمان به خود-آی-مان؟ از نا-خود-های‌مان به نا-خدای-مان؟ از بیخودی-های‌مان به بی-خودی-های‌مان؟ \بعدی{} به هر حال من مانده‌ام و دنیایی که اساساً «» است. [کلمه‌اش را نمی‌دانم. یک ماه است […]

I used to be someone happy… lol, jk

خیلی پسیو «نایتس این وایت سَتین» می‌خواند. شُل می‌خواند. من هم برایش وِل می‌زنم؛ که نفهمد بلد نیستم. استیلِ تخمم هم نیستی دکلمه می‌کند: «یِس آی لاو یو». مکث می‌کنیم؛ می‌فهمیم چه گندی زده‌ایم. [حسّ خوبیست که بدانید تنها کسی نیستید که گند زده] چشم‌هامان را می‌بندیم. م: «از اوّل.»

C++ rejects `virtual friend` as an identifier

آدم‌ها برمی‌گردند. بومرنگ باشند انگار. همه‌شان کانتمپورری دنسر شده‌اند؛ من پر از سکوت. قیفِ اسپلیت زدن‌هاشان را می‌دهند؛ من ساکت. نگاه‌شان می‌کنم. دنیا اسلوموشن شده باشد انگار. جذّاب‌ترین حرکات‌شان حوصله‌سربر است. حرفه‌ای‌ترین ریتم‌های‌شان تکراری. فکری می‌شوم… از چه‌روزی دنیا کند شد؟ \بعدی{} می‌بازم. شب‌ها را ۳ ساعته می‌کنم و، زمان را به نفع خودم مصادره. […]