دنیا تابِ ملال ندارد. خودش را به آب و آتش میزند که جذاب به نظر برسد. «آب و آتش (یا بوستان حضرت ابراهیم) یکی از پارکهای شهر تهران است.» این که چرا مثلاً اسم پارک، آب و خاک نشده (یا بوستان حضرت نوح؛ که موقع کوزهگری یادش رفت درِ چاهبست را بردارد و باعث شد […]
Hello friend
\ltr{Is that it? Is that how we’re supposed to communicate? Pretending to be friends? Is that how we’re supposed to live? Living an imitation game? Is that how survival of fittest is supposed to work? Pushing us introverts to the wall and giving us a good beating? Is that how you were born, friend?}
Forevermore
حوّا به آدم نگاه کرد و گفت: «خسته نشدی؟» به هم چشم دوختند. نگاهشان را از هم دزدیدند. سیب را هم. حوّای پدر-نسوخته. \بعدی{} بگذریم. بازم هم «اصلاً دنیا محلّ گذر است.» زمان سر میخورد روی سرم. سرخور است و سرخورده. زمانِ سرخورندهی…
Icy Towers in our Summer Wine
فارهمتن شروع داستان بود. همان جا هم تمام شد؛ داستان را میگویم. داستانِ عجیبیست. دورانِ عجیبی هم هست. خوب جور شدهاند. به هم. با هم. فار هم تن. \بعدی{} و باید ادامه داد. این هم بهانهی نوشتن.