UP: The story of

شاید امروز آخرین روز بود. شاید هنوز هم باشد. شاید از شرق تا غرب به حدس‌های پوآنکاره ببالند. شاید از فردا ما را در قبر دیگران بخوابانند. شاید دیگر هیچ‌وقت هیچ‌وقت رنگی را نچشیدیم و صرفاً به همین طیف grayscale-مان عادت کردیم. شاید عکس‌های رنگی از قدیم را مرور کردیم. خاطرات رنگی. آرزوهای رنگی. خود […]

DDK: Data-Driven Kossher

میشل مجسمه‌ی خوبیست؛ و به نسبت مجسمه بودنش هم خوب می‌رقصد انصافاً. دل‌تان نمی‌خواست جای میشل بودید؟ احمقانه نیست که هیچ‌وقت نمی‌توانیم «بچگی میشل» را تجربه کنیم؟ که فقط یک بار ۷ ساله بودیم؟ که حال‌مان گیر گذشته‌ست و آینده‌مان گیرِ بی‌حالی‌مان؟ آینده‌مان راستی… آن روزها [اگر هنوز روز مُد بود البته] زیر درخت زیتون […]

Is it hard? to go on?

از نردبان پایین می‌آییم که نترسیم. احمقیم انگار. هِه؛ احمق هم اگر نباشیم خوب ادای احمق‌ها را در می‌آوریم احتمالاً که اینقدر باورشان می‌شود. احمقیم انگار. نهنگِ سوییسایدال. \بعدی{} غریب مانده‌ایم. از، و به خودمان. \مکث{100} \ریز{خودمانیم؛ حالا که برگشته‌ایم، خیلی‌های دیگر هم هستند.} چطور شد که بی‌خیال شدیم؟ چطور ممکن است آدم بی‌خیالِ «خود»ش […]

IAQAO, IAA, AINYN

نیمفا به این نحوه‌ی برخورد من عادت کرده بود. و احتمالا برای همین بود که من را یاد خودم (کمی کوچکتر) می‌انداخت. به هر حال، همان برق اگوتیسم توی چشم‌هایش می‌درخشید. همان. و بعد در مورد همان‌های کافی صحبت می‌کنیم. همان «همان»هایی که هر دومان خیلی وقت بود از دست داده بودیم. همانی که به […]

Rock n Roll — F*ck the Soul, S*ck the Foul

از همان بچگی دوست داشتم سایه‌ی خودم را تعقیب کنم. و امروز، اینقدر سایه‌ام را تعقیب می‌کنم که یا سایه‌ام از بین برود، یا خودم. وقتی دیگران برای سایه‌ات ارزش قائل نیستند، تو برایش ارزش قائل شو. و اگر لازم بود، از کنار دیوار حرکت کن تا سایه‌ات روی زمین نیفتد. \بعدی{} وقتی تو یه […]

When I was feeling low weak

و البته این هم برای خودش مهارتیه که بتونی هر چیزی رو که دلت خواست تنگ «واقعیتیه که» بچسبونی و همه قبولش کنند. \بعدی{} بمن هیچ‌وقت چیز زیادی نخواستم. فقط همه چیز. \بعدی{} همان حسی را داری که وقتی سر امتحان و طی فرآیند علمی تخیلی می‌فهمی که وقتی خودکارت را به سمت کاغذ پرت […]

The message, From an old passage

این بار از خلاصه کردنش می‌ترسم. برای همین کلش رو تعریف می‌کنم: من می‌ترسم. \بعدی{} می‌خواستم یادم نرود که ناگهان یادم آمد: \چبر{“What have I become?”} همان لحظه‌ای که در قالب شوخی، حرفت را می‌زنی و حالی‌م می‌کنی که بعضی وقت‌ها غیرقابل تحمل می‌شوم. نترس، شکستنی نیست. مگر «منِ نشکستنی» را نمی‌شناسی؟

The ultimate orb — or how I tried to kill the pain

کاش می‌شد تو هم بگویی \چبر{I can’t breathe easy here} و بعد صدای باران می‌آمد. به هر حال، این هم از همان مدل خداحافظی‌هاست. بیا وانمود کنیم که می‌دانستیم اینجایش را هم. \بعدی{} «این تک‌شاخه. تا حالا ندیدی؟ بردار برای خودت. من زیاد از این‌ها دارم.» اینطوری شد که از کلّ تک‌شاخ‌های من، فقط \لینک{http://semekh.ir/blog/uploads/LastVampire.jpg}{یک […]

To outrun the past

دو تا دوست خوب، رابطه‌شون پاکه. نمی‌دانم نجوا بود یا الهام. فقط می‌دانم عادی نبود. دو تا دوست خوب، هر از چند گاهی دلشون برای هم تنگ می‌شه. و بعضی وقت‌ها محکومی که یک جواب تحویل بدهی. دو تا دوست خوب، می‌دونن که تا آخر عمرکنار هم نیستن. این هم جزو همان «بعضی‌وقت»ها بود. اما […]

Don’t say I’m not untouched

بیا ببینیم چقدر آسونه. حتی اگه به صرف قهوه باشه. \بعدی{} جای اسمت نقطه‌چین‌ه. لطفا بغض‌ت رو بشکن. خوب بود؟ \بعدی{} معادل است با نبودن. اینکه در لحظه از بیرون بخندی و از داخل گریه … \بعدی{} بعضی‌ها زیاد توضیح‌لازم‌اند، برعکس همان بعضی‌هایی که همان اشارتی کافی است.