و باور کن (انتظار زیادیست، خودم هم باور نمیکنم) که وقتی رفتی ناراحت شدم. فقط حیف که تو بارون نرفتی. \بعدی{} فرقها زیاد است. که از خواب بنویسی یا بیداری. که مطمئن باشی خوانندهها جنبهی درک درست از هر مطلبی را دارند یا نه. که به خاطر اینکه ممکن است بعضی مطالب باعث ناراحتی مفرط […]
hah, old friend
بگو. از خودت بگو. در مورد رقص اعداد. در مورد مرگ خودت. در مورد اینکه چرا نمیتوانی Ad-Hoc باشی. در مورد اینکه کِی میخواهی تصمیم بگیری. در مورد اینکه کدام را ترجیح میدهی. در مورد دوران تنهایی (همان روزهایی که DHCP نامرد به تو IP نمیداد). در مورد اینکه چقدر زور زدی تا بالاخره راضی […]
A stranger on a road
در مورد توهم توطئه چیزی شنیدی؟ راه حل سادهست، نخواب تا کابوس نبینی.
A fast funny foolish world full of fools
احتمالا میفهمم. وقتی که وسط جمعی و یادی از یه خاطره میشه. و بعد تو، طوری که انگار به شخمت هم نیست، خودت دقیقش رو توضیح میدی و بعدش هم دو تا قهقهه تحویل میدی. اینکه بیشتر برای اینه که نذاری دیگران اون رو تعریف کنن یا اینکه به خودت/دیگران تلقین/وانمود کنی که برات مهم […]
Flaming butterflies
اینها از بیخ مشکل دارند، یعنی چه با «قاف» و چه بیقاف. منتهی نمیخواهند به روی خودشان بیاورند.
When I was one
دو تا از ستارههای آسمون رو انتخاب میکنم. یه خط رسم میکنم که از جفتشون بگذره. یه طرفش آخرش با زمین برخورد میکنه و اونیکی اونقدر دور میشه که بیخیالش میشم. نه، نشد. از اول.
Spectre
\ltr{A plain yellow dress. That’s all that separated Sarah from the throngs.}
The fire that burns wihtin
میلرزید و با عشق سایه میساخت. سرد نبود و به زندگی ادامه میداد. یادش میآمد و در این میان جرقه میزد. کبریتی روشنش نکرده بود و تصمیم نداشت خاموش شود. دیروز خاموش شد، به زور. روی بقایایش خاکستر میریزم. و برایش لالایی میخوانم.
SCrow
– مگر مصنوعیتر از مترسک هم وجود دارد؟ – مترسک هنوز سر دارد. چه با دست، چه بیدست.
حقیقت
خم میشود اما دولا نمیشود.