Breathe; Keep breathing [please]

زززززززز…
مداوم. زنگ می‌زند مغزم.
زنگ می‌زند، زنگ می‌خورد، زنگ می‌نوشد، رنگ می‌شود. رنگی-رنگی.
از ۰۰:۳۰ بامداد تا ۱۱:۳۰ پی‌ام استراحت می‌کند. آن وسط هم رول‌اور روز، غلت زدن در تخت و جلوگیری از اورلپ دردهای دیروز و فردا. امروز چه شد؟ «امروز که تموم شد تا حالا فردا ببینیم چی می‌شه.»
از احوالات خدا اگر بپرسید… He’s fine. هر روز کلاه شاپو می‌گذارد روی سرش، جوری که کسی نشناسدش و تا دکّان‌شان [همان که از پدرش به ارث رسیده امّا امورش هنوز راست و ریس نشده] را قدم-دو می‌کند. یک شب که مست کرده بود می‌گفت از بنده‌های‌ش [همان‌ها که ایمان آورده‌اند] خجالت می‌کشد. می‌گفت دردهاشان زیاد شده و او هم حوصله‌شان را ندارد. می‌گفت و می‌نوشید که فراموش کند.