هنوز دیشب است،
یک سال است که شبِ دیوهاست و من،
فقط خوابم.
\بعدی{}
یک سال است که کودکان استوایی از تو یاد میگیرند نوشتن و خواندن را،
و من هم.
[و تمامِ پیامبران جام حذفی، که به نیمهنهایی رسیدهاند]
\بعدی{}
صبح که بیدار میشوی،
کنتورهای تاریخ شروع میکنند به انداختن،
انداختن تو از من،
من از بالا،
بالا از تخت،
تخت از اتاقی که دنیای تو را در \چبر{LVDS1} نشان میدهد.
دیوانهای که زور میزند S را به L تبدیل کند، دیوانهی تو.
\بعدی{}
بعدی