گوشِ من پر است از شیاطینی که با صدای فرشتگان جملاتی را همخوانی میکنند.
من لاتین بلد نیستم. مفهومِ چیزهایی را هم که میگویند نمیفهمم، طبعاً.
زمزمههاشان عجیب است. یک چیزی مثل \چبر{Hija, Heyyi oj, Jeyyio Jio}
کشیش میگفت اینها لاتین نیستند؛ کشیشها را چه به ظرافتهای زبانِ نامادری.
صداها، در خواب یا بیداری، شب را به صبح تبدیل میکنند.
[خودمانیم؛ فرشتهها اگر فرانسه یاد میگرفتند خوانندههای خوبی میشدند]
من باید کمکم عاشقِ نجوای لاتینِ شیاطین شوم،
اما میترسم.