مثلاً میشد اسمِ رسمیش \چبر{Reproducible Bug} باشد و در خانه \چبر{Stable Unstability} صدایش کنند،
که من عاشق [خب، مسلّماً] دومی بشوم و بمانم.
تو اما… تو اما «چه»اش را نمیدانم.
من حتی نمیدانم چه شد که یاد تو افتادم، لابهلای تمامِ آنچه \چبر{local chaos} مینامیدم،
من خیلی چیزهای دیگر را هم نمیدانم. اصلاً کلّ آنهایی که من را میشناسند هم «آن پسره که خیلی چیزها را نمیداند» صدایم میکنند.
تو اما… گفته بودم که تو اما «چه»اش را نمیدانم.
\بعدی{}
آماندا؛
دنیا پر است از جمعهای چندنفرهی بیهدفی که استایل دلتنگیشان هم حتی بوی وانابی بودن میدهد و روی دیوارها اتّفاق میافتد،
و از جمعهای ماجراجوی مثلاً-هدفداری که کلیشههای طنز و تکیهکلام را در آی-اِن-جی-فُرم به حدّ اعلیٰ رساندهاند،
از ریداندنسیهایی که من ازشان بیزارم و از پرهیز-نکنندههایش بیزارتر.
دنیا پر است از تنهایی، از مسکّنهایش که خواب از چشم میربایند و درمانهایش که سلامت از روان.
دنیا پر است از من. پر است از تو.
دنیا پر است از «من و تو»هایی که [اگر چه] کم بودیم، اما در میدانها…
\نقل{د دیگر آ را ندید. جواب هیچکدام از اساماسهایش را نداد. و وقتی آ زنگ میزد میگذاشت تا آخر زنگ بخورد. البته زنگ که نه. گوشی د فقط میلرزد، هیچ خوشش نمیآید که از گوشیاش صدایی در بیاید.}{فیسبوک}