لیندی؛
دنیا پر است از تئوریسینهایی که همه چیز را میدانند.
دنیا که نه،
دانشگاهِ ما پر است از \چبر{fan-boy}هایی که در حدّ پنکه هلکوپتری میزنند تا پسرانگیشان به مردانگی تبدیل شود.
دانشگاهِ ما منبع بیش از نیمی از همان تئوریسینهاست.
از هر کدام از دانش[مثلاً]جوهایش هم بپرسی، حتماً داروی تمام دردهای این فلانترین دانشگاهِ خاورِفلانه را میداند.
لیندی؛
دنیا پر است از پسرعمههای مارک، و دختردائیهای اریک، که همیشه سرگرمِ فاش کردن اسرار هستند.
مگر چند نفر از بُتهایمان را هنوز نشکستهاند، تا بهشان اقتداء کنیم در «احترامِ مجازی»، «منشِ نگارشی» و «آنچه باید گفته شود [که طبعاً نگفتیم]»؟
کم میآوریم مگر، اگر گاهی اوقات بدیهیترینهایمان را هم زیر سؤال ببریم؟