خواب، اینجا هم ساکته. همون bound اشتباهی که دیگران عادت کردن روی من بزنن.
\بعدی{}
بزرگتر که شدم، یاد کودکیم که افتادم، یک کتاب مینویسم و اسمش را «چشم گربهها» میگذارم. راستی، گربهها گریه هم میکنند؟
خواب، اینجا هم ساکته. همون bound اشتباهی که دیگران عادت کردن روی من بزنن.
\بعدی{}
بزرگتر که شدم، یاد کودکیم که افتادم، یک کتاب مینویسم و اسمش را «چشم گربهها» میگذارم. راستی، گربهها گریه هم میکنند؟