تئودورای عزیز،
باید مثل جودی نوشت؛ بدون جواب، بدون انتظار جواب.
هر چقدر تکرار شود که \چبر{sun} ایز این یور \چبر{eyes}، همانقدر یادمان میافتد که در تاریکی تنهاییهایمان غرق شدهایم.
هر دویمان اما، در تنهاییهایمان، وقتی با خودمان کلنجار میرویم،
یادمان میآید که سان را [وقتی بچه بودیم] لابهلای درختهای چنار-اقاقیا جا گذاشتیم.
یادمان میافتد که باید در میان خاطرات کودکانهمان دنبال جنازهاش بگردیم.
حالا اما، دوست داریم وانمود کنیم که نور پیدا کردهایم. باورمان شده حتی.
روراست که باشیم، ما خیلی خوب برای گم کردن «ش»هایمان به هم کمک میکنیم،
گورِ پدر هر کسی که بخواهد حقیقت را بهمان یادآوری کند.
\نت{با زبانمان چه کنیم که dear و darlingش اوّل و آخر یک معنی میدهد؟}