Better to be hated than loved for what you’re not

منظورم واضح است. منظورم همان دورانی‌ست که اتاقک‌های اقرار خالی بود،
و کافی بود تا پدر ماه‌ی یک ساعت به کلیسا برود تا در شهر کسی گناهکار باقی نماند،
حالا اما؛ پدر تمام روز را مشغول حساب و کتابِ پاک کردن گناه بندگان خداست،
دستِ پدر درد نکند.

\نت{راستی، پدر؛ ۱۳۰ کیلوبایت اعترافِ منتشرنشده دارم.
یک مقدارش را جدا کرده‌ام برای انتشار،
یک مقدارش را شما لطف کنید و برسانید به دست خدا،
بقیه‌اش را هم خودم باید [شخصاً] برسانم به دست \چبر{whom it may concern}}