میانگاری که اگر مرا بگیری تو را آزاد میکنند،
مرا بگیری؟ تو را آزاد کنند؟ زرشک.
\بعدی{}
دستم به نوشتن نمیرود،
انگار نه انگار که از دنیا فرار میکردم تا بتوانم بنویسم،
و حالا [خب، دنیا که هیچ چیزش بهتر نشده] از نوشتن هم فرار میکنم،
خوب یادم هست که در کل دوران راهنمایی تنها نمرهی تک را از انشاء گرفتم.
دوست دارم ننویسم و وانمود کنم که از اوّل هم دستم به نوشتن نمیرفت.
وانمود کنم که همه چیز بازی با کلمات بوده.
وانمود کنم که اصلاً چیزی نبوده.