خیلیها تا به حال قانون بقای «فلان» را بازنویسی کردهاند، چرا من هم بکنم؟ چرا من هم یک فلان به فلانهایی که نه به وجود میآیند و نه از بین میروند اضافه کنم؟
\بعدی{}
نوشتن کار احمقانهایست، باور کنید.
\نقل{آدمی می نویسد چون رنج دارد چون تردید دارد}{ب}
\بعدی{}
گاهی اوقات میشود از گذشته حرف زد،
اگر تمام اتفاقهای «افتادنی»، کاملاً-«انداختنی» جلوه نکنند.
\بعدی{}
و آنسوی این دیوارهای احمقانه، حتی اگر تمام زیباییها وجود داشته باشد،
یک روز، همینطوری، بیخود، غم میگیردت.
آن روز «باید» بدانی که دوست داری کدامشان را پلِی کنی.