اصلاً من عاشق شروعهای کسلکنندهام: یک فرار کسلکننده، یک مرگ کسلکننده، یک خواب کسلکننده حتی.
تو که در خواب من باشی، خواب هم کسلکننده میشود. خواب هم تکراری میشود، و من عاشق تکرارهای کسلکنندهام.
منطق هم دروغ، دروغ هم کسل، کسل هم تکراری، تکرار هم تو، تو هم منطقی. همهیتان با هم بشوید/میشوید.
مدام تکرار میشود این حقیقت احمقانه، و من، … من… اینجا حتی من هم اضافهام.
\نت{دیفالتهای من را خود تو سِت کردهای، اگر یادت باشد.}
