اوج تنهاییهای من همان موقعیست که میخواهم خودم را توصیف کنم.
بهترین توصیفی که زندگی غیرمجازیِ روزانهی من ممکن است به خودش دیده باشد، همان «این اطرافِ لعنتی» بود. همان که هنوز «بود» نشده.
کمکم میترسم. سه ماه است دارم کمکم میترسم.
سه ماه است که شش ماهه بهدنیا میآیم؛ قبل از نوشتن منتشر میشوم. نمیرسم به ارگاسم.
نمیرسم که حوصلهی غر زدن به زمین و زمان را داشته باشم.
همه چیز میشود این \چبر{782×839} که معلوم نیست کجای حقیقت را میخواهد تسخیر کند. معلوم که هست، اما نمیگذارند. عجله ندارند، نمیخواهند ششماهه بهدنیا بیاید.