before, after, and other stories

جرج عزیز؛ [راستی جرج، تو از کِی عزیز شدی؟]
من هیچ‌وقت روحیه‌ی مجرمانه‌ای نداشتم.
من اصلاً برای زندگی در شهر مجرم‌ها به دنیا نیامده بودم.
آمده بودم که… واقعاً برای چه کاری به این خراب‌شده آمده بودم؟
من همیشه مجرم نیستم. اینجا هم همیشه خراب‌شده نیست.
اِنی‌وِی، جرم امروز من سنگین شده.
کِشیش به چه کارم می‌آید؟
بروم و برای «جابجا کردن فعل و فاعل» طلب آمرزش بکنم؟
برای «جدانویسی‌های افراطی» استغفار کنم؟
\بعدی{}
شی-می‌ها بای‌دیفالت سوژه‌ی نفرت هستند. می از \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Standard_Hydrogen_Electrode}{شی}. شی از \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Middle_East}{می}.
\بعدی{}
جرجِ نه‌چندان‌عزیز،
بیا اینقدر گذشته‌ی هم را دست‌کاری نکنیم.
بیا بگذاریم گذشته‌ها هم با ما بزرگ شوند.
بگذاریم غیرحرفه‌ای بودن دروغ‌های قدیمی‌مان توی ذوق بزند و یادمان بیندازد که ما هم یک دوران وانابی‌مانند را گذرانده‌ایم.
بیا بگذاریم اختلاف سنی‌مان همین‌قدر که هست باقی بماند.
\بعدی{}
ملونی،
من را با جملات کوتاه تحقیر نکن.
حداقل نه برای کاری که نکردم.
ملونی،
تو که می‌دانی من آدم مغروری هستم. می‌دانی که برای اشتباهِ ناکرده معذرت نمی‌خواهم.
می‌ماند تهِ دلم،
می‌ماند که چرا هیچ‌کس آنجا نبود تا حق را به تو بدهد و من از خودم دفاع کنم،
می‌ماند که شاید حق با تو بوده واقعاً،
می‌ماند و لابد امشب هم نمی‌توانم بخوابم.