خوشحالم که \چبر{used to be}هایشان را به رخ همدیگر میکشند.
وقت دارم به حرفهایی که دیروز زده شد فکر کنم.
[آرتور راست میگفت که مجهول کردن افعال از لذتبخشترین توهینهای مؤدبانه در حق فاعل است.]
لابهلای حرفهای از-روده-به-معده-نرسیدهشان چیزهای جالبی هم پیدا میشود.
که من از باادبِ دروغگو به بیحیایِ راستگو تبدیل شدهام. [و از دگمِ بااعتقاد به اُپِنمایندِ بیاعتقاد]
رد نمیکنم. صرفاً به عنوان انتقادهای بامزه میشنوم.
[راستی، کدامتان معتقد بود که «بامزه» چیزیست که بشود لپش را کشید و در وصفش گفت: «گوگولی»؟]
اگر نظر دیگران در مورد چیزی که بودم/هستم برایم مهم بود تا به حال چندباره اینجا را با آرشیوش از بین برده بودم.
به هر حال، امروز میشود دیروز را «دی-روز» نامگذاری کرد، حس \چبر{D-Day} بودنش را بهتر القاء میکند.
\بعدی{}
عزیزش، دنیا به سمت کنترل کردن پیش میرود. میدانیم و مخالفت نمیکنیم. حکماً احمقیم.
زور میزنند و با مفهوم \چبر{tabbed-browsing} ما را به استفاده از \چبر{ConTRoL} به جای \چبر{ALTernative} راغب میکنند.
میدانیم و پیروی میکنیم. احمقیم.
نیمهکنترلشده بزرگ میشویم. تعجب نمیکنم وقتی میگوید: «\لینک{blog://31432727am/}{فلانجا} هم نوشته بودی فتیش …؟» من هم مجبورم با یک حالت \چبر{as-if-I-care}-مانندی بگویم: «فتیشیسم در حالت عادی ربطی به چیزی که توی سایتهای نودیتی/پورنو میبینی نداره.»
احمقیم، چون اولین [و در اکثر موارد، آخرین] برخوردمان با فتیشیسم همان سکشوال فتیشیسم است. [همان پسرکی که با بهکار بردن «فوت-فتیش» میخواهد سکسی/اکسپلیسیت بودنش را به رخ همفلانیهایش بکشد.]
گلخانهای بزرگ میشویم. باهوشهایمان آنهایی هستند که میتوانند راه حل خلّاقانه ارائه کنند. و راه حل خلّاقانه [از دید معلم احمق ما] همان راهیست که در سری کتابهای \چبر{Lateral Thinking} پائول اسلوان نوشته شده، حتی اگر خود نویسنده اصراری بر راه شخمیش نداشته باشد. احمقیم، و اسم آنهایی که حماقتهایشان به ما شبیهتر باشد را باهوش میگذاریم.
معمولاً برای رسیدن به این نتیجه که «ما احمقیم» اینقدر مقدمهچینی نمیکنم. اما هستیم.
\نت{سکشوال کلاً کلمهی سفت و خشنیست. از ظرافتهای سکس/سکسی هیچ چیز به ارث نبرده.}