make it a looped play

مسلماً نقل‌قول نوشته‌نشده را فهمیده. حتی اگر نفهمیده باشد خیلی زود آن را می‌شنود.
ننوشته بودم. نه چون وقت‌م پر بوده، صرفاً به خاطر سردردهای این چند روز. و مبادا سردردها را به حساب سرماخوردگی یا بی‌خوابی بگذاری.
بگذار به حساب همان ۸۷۱ کلمه‌ای که نوشتم و برای اولین بار از دکمه‌ی «انتشار» ترسیدم.
بگذار به حساب خواب‌های آشفته. از همین‌هایی که جدیداً مد شده.
بگذار به حساب تمام لحظه‌هایی که فکر می‌کنی.
همان لحظه‌هایی که به کفش‌های نایکِ سیاه-فسفری‌ت خیره می‌شوی و [وانمود می‌کنی که] بررسی‌شان می‌کنی.
و وقتی جرج [کوچولو] پرسید که چرا به کفش‌های آدیداسِ سفید-سرمه‌ای‌م زل زده‌ام، چه باید بگویم؟
می‌گویم عادت کرده‌ام. عادت که کرده‌ام، به تماشای تکان خوردن کفش‌ها اما.
نه به تکان دادن‌شان.