لابد مجبور بوده. مثل پتیا، منتهی یه کم عذابآورتر. این هم از ادعای بالای لیبرالیسمش نشأت میگیره. و وقتی به این نتیجه رسیدش که بیاد و بگه: «چی کارش کنم؟» با چشم بسته و در حالی که انگار اصلا برام مهم نیستی، ادای واسیا رو درمیآرم و بهش میگم: «یه کاریش بکن دیگه.» تا وقتی بقیه این حرکت رو دیدن بگن: «عجب آدم مغرور بدردنخوری» و چقدر شنیدن این جمله حس عجیبی رو القا میکنه. خیلی عجیب، خیلی متفاوت، خیلی لذتبخش.
بعد هم یکدفعه از ته کوچه داد میزنه: \چبر{“Hey you, Gimme a five”} منتهی به سبک خودش.