enforced rains, and how the rain bows

فراموش‌کار نیستم. حکماً باید از یاد ببرم.
در خاطرات من، فقط پیپ مانده و استلا. شاید اگر زور بزنم، یادم بیاید که خانم هاویشام را در لباس عروسی دیده‌ام.
\نقل{با وجود نامی به دشواریِ فیلیپ و نام‌خانوادگی پریپ، زبان کودکانه‌ی من نمی‌توانست از برآیند این دو اسم، چیزی بیش‌تر و واضح‌تر از پیپ تلفظ کند. برای همین من خودم را پیپ خطاب می‌کردم و با همین نام شناخته شدم.}{\لینک{http://www.gutenberg.org/ebooks/1400}{آرزوهای بزرگ}}
من، پیپ. همانی که وقتی در رایتینگ امتحان  باید با سافِر جمله می‌ساخت، نوشت \چبر{“Pip suffered from being a common boy”}
تو، استلا. همان‌قدر مغرور. همان‌قدر \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Estella_Havisham}{استلا}.
\بعدی{}
ج: «می‌شه من رو ژرژ صدا کنی؟ خسته شدم از جرج بودن.»
جرج خیلی کوچولوست برای شنیدن حرف‌های من. اما استعداد زیادی برای فرق کردن دارد. شاید بهتر باشد کمتر بخوابد تا زودتر بزرگ شود.
و اگر ۵ سال از خواب‌های کودکانه‌اش بگذرد و بفهمم که مثل «بقیه» روزمره شده، نه ناراحت می‌شوم، نه متأسف. شاید کمی بغض کنم فقط.
\بعدی{}
من سعی می‌کنم از خوردن «پوپِ فیل» به اندازه‌ی کافی لذت ببرم. اونقدری که نیازی به بغل‌دستی‌م نداشته باشم.
شاید چون هنوز فیلم شروع نشده و من نوشابه‌م رو تموم کردم.
شاید چون حس می‌کنم اینجا سینمای اروتیکی نیست. بوی رژ لب و ادکلن نمی‌ده.
یا شاید چون احساس می‌کنم که قرار نیست اسمم با «میم»-همیشگی شروع بشه.
\تودو{اضافه بشه: رستاک، ته‌سیگار}