فلان درون من بدجوری رفته روی GodDamnMode و من هم کمترین تلاشی نمیکنم برای اینکه جلوش رو بگیرم.
یه تایتل قشنگ هم براش پیدا کردم که بشه به عنوان کتاب روانشناسی چاپش کرد.
\بعدی{}
یادم رفت. یک یاد رفتن همیشگی و نه لزوما مهم.
اما ترسیدم. از اینکه موجود خودسری باشد.
خودش برود. خودش بیاید.
اما به هر حال، مال من است. یادم است.