آخرین، حتی اگر عجیب باشد، آخرین است. حتی اگر من باشم. حتی اگر بخواهم قول بدهم و [بالطبع] زیر قولم بزنم.
مثل \لینک{http://www2.wolframalpha.com/input/?i=August+23rd%2C+2010%2C+Waterloo%2C+Canada}{آخرین بار}ی که حتی وقت فوت کردن ماه را هم نداشتم.
بد دردیست که شب را بخوابی و بدانی که ماه با ۹۶.۷۴٪ روشنایی، تصمیم جدی گرفته تا بری*د به ادامهی زندگیت.
تو هنوز آماده نیستی اما، به هیچ وجه.
به فکر دومین درجهی آزادیت هستی.
باید گوش کنم.
\بعدی{}
مثل آخرین تنهای که یک ناشناس زد.
یادآوری میکرد که اکثرشان احمقند.
و اینکه هیچکس ارزشش را ندارد،
به جز آنها که من به محبتشان نیاز دارم،
و آنهایی که به محبت من نیاز دارند،
و بقیهی ده-میلیون کرم شبتابی که من را \چبر{weird} میبینند، خب، به چپم.
باید بفهمم.
\بعدی{}
مثل آخرین تناسخ.
آخرین باری که بودم، ۱۹۶۴ مردم. ۱۹۶۴، ۱۹۹۳، کمتر از ۳۰ سال.
یک انتقال ناموفق نیمهکاره،
برای قدم زدن در ۱۹۸۱، در یک جای نامعلوم.
باید فراموش کنم.
\بعدی{}
و همینها میتوانند آخرین باشند،
آخرین غصه،
آخرین پشیمانی،
آخرین تفکر،
و آخرین تکرار و آخرین تکرار و آخرین تکرار…