با آنها،
آنهایی که هیچوقت نفهمیدم چطور خوشحالاند وقتی هنوز جواب سؤالهایشان را نگرفتهاند
و با شما،
شمایی که هیچچیز نمیفهمید
و با ما،
مایی که آنقدر دچار روزمرگی شدیم که خیلی راحت و حرفهای وانمود میکنیم که سر حال هستیم
و با او،
اویی که هنوز به رفع ابهامهای ایجاد شده [حتی] اراده نکرده
تئودورا، و حتی با تو
تویی که که همیشه احساس میکردم بیشتر معنی میدهی
و با خودم،
همان خود همیشگی
«چرا هیچکداممان حتی ادعای یک خودکشی موفق را نداریم؟ …»