That’s when you get a little colder

امیلی فلسفه درس می‌دهد.
وقت‌های خالی‌ش را تردستی می‌کند.
[تردستی ترجمه‌ی ناخوشایندی‌ست برای کاری با اینقدر ظرافت]
وقت‌های خالی‌ش را جادو می‌کند.
[اینطوری بهتر شد: جادو! مجیک!]
امیلی از فلسفه تا جادو می‌رود تا ذهنش را مشغول نگه دارد از افکاری که شاید به درد سر بیاندازندش.
امیلی اعصاب ندارد.
امیلی ایز آن د ورج آو سوییساید.
بی نایس تو امیلی.
\بعدی{}
دنیا شاید تمام شد از همان پاییزی که کلمات خشک شدند.
کلماتی که زرد شدند و روی هم سر نخوردند.
تیز و دندانه‌دار.
زخم می‌کنند. تک‌تک‌شان.
می‌برند، با، هر، کلمه.
گاهی، دو، بار.
و هنوز نشسته‌ام؛ بلکه سیزن جدیدی از دنیا شروع شود.
لعنتی اگر بشود هم زمستان خواهد بود. زمستانی بدون برف. بورینگ از فریزینگ هِل. همان که اگر سر پا جیش کنیم خداهه (که اعصاب ندارد و ایز آن د ورج آو سوییساید) ما را در آن می‌اندازد.
فصل‌های دنیا هم تعلیق شده‌اند. نه جلو می‌روند و نه عقب.
زمستان که تمام شد می‌میریم و طبق عادت، همه‌چیز را از یک اول جدید شروع می‌کنیم باز.
اند ها بورینگ ایز دت.