“Our first date was perfect, then she died”

«دلِ من… یک قرار طولانی
با تو در بینِ راه می‌خواهد
پشتِ فرمان بخواب، راننده
مرگ یک اشتباه می‌خواهد
پشت یه کوه، کوه می‌مونه
پشت یک مردِ خسته‌دل، یک زن
هی نگو مثلِ کوه محکم باش
کوه هم تکیه‌گاه می‌خواهد
عشق یعنی بدونِ تو رفتن
عشق یعنی هزار و یک افسوس
عشق یک جادّه‌ی خطرناکه
جادّه‌ای مثل جادّه‌ی چالوس
تونلِ کندوان… نگاهِ توئه…»
نوبتِ کوبیدن درامِر می‌شود.
با صدای «تو-حمومی» خودم می‌خوانم: \چبر{“Suddenly, feeling is being.”}.
\بعدی{}
بیا حرف بزنیم.
من.
تو.
از کجا معلوم؛ شاید ما.
بیا \چبر{wipe} کنیم اشک‌هامان را از \چبر{yesterday}.
آسمان که غرّید، نمِ اوّل نه، نمِ دوم نزده راهی می‌شویم.
که وقتی باران شدید شد و چتر باز کردیم، خشک نباشیم.
از کجا معلوم؟
شاید ما.