The message, From an old passage

این بار از خلاصه کردنش می‌ترسم. برای همین کلش رو تعریف می‌کنم: من می‌ترسم.
\بعدی{}
می‌خواستم یادم نرود که ناگهان یادم آمد: \چبر{“What have I become?”}
همان لحظه‌ای که در قالب شوخی، حرفت را می‌زنی و حالی‌م می‌کنی که بعضی وقت‌ها غیرقابل تحمل می‌شوم.
نترس، شکستنی نیست. مگر «منِ نشکستنی» را نمی‌شناسی؟